/ 313 در صورتى كه اسلام به موضوع قتل حساس است به طورى كه كشتن يك نفر را به منزلهء كشتن همهء مردم مىداند و مىفرمايد : «
كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً
» . با اين ديدگاه ، حكم سعد على الظاهر ستمى در حق كشتهشدگان به شمار مىآيد اما وقتى به واقعيت امر بر مىگرديم درستى اين حكم حتى در سنجش با عادات جامعهء آن روز بر ما آشكار مىشود . زيرا خيانتى كه بنى قريظه با شكستن پيمان خود با پيامبر در آن لحظه سخت و بحرانى مرتكب شدند و كفار و مشركان را عليه آن حضرت و امت اسلامى يارى رساندند در حكم شرع و در منطق جامعهاى كه خيانت را در هر شكلى ردّ مىكند و به طور كلى در هر شرايطى سزاوار چنين كيفرى مىباشد .
درست است كه جنگ و غارت ويژگى عربها بود اما وفاى به عهد و پايبندى به معاهدات و بلكه دفاع از همپيمانان در ميان عربها يك امر مقدس به شمار مىرفت و از آن جا كه بنى قريظه از پيامبر خدا دفاع نكردند و حتى در كنار ساير احزاب با آن حضرت جنگيدند طبعا سزاوار چنين حكم و كيفرى بودند . اين يك امر طبيعى است كه حتى تورات بدان حكم مىكند .
وانگهى سعد بن معاذ كه در نبرد احزاب با اصابت تيرى به پيشانىاش مجروح شد و بعد از حادثهء بنى قريظه به شهادت رسيد مظهر انسانى بود كه به پيامبر خدا تأسى جست . او از كسانى بود كه اين سخن خداى تعالى را پاسخ مثبت داد :
«
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »
. همچنين يكى از مصاديق اين آيه است كه : «
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ
» .
[ 28 ] پس از اين آيه سخن از انديشهء دوم است يعنى از وابستگى پيامبر به زنانش .
«
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها
- اى پيامبر ! به زنانت بگو : اگر خواهان زندگى دنيا و زينتهاى آن هستيد ، » زيرا اين با اهداف پيامبر در دنيا سازگار نيست . شايد / 314 بتوان از اين آيه دريافت كه مؤمن مجاهد كه مىخواهد به رسول اللَّه ( ص ) در همهء شئونش تأسّى كند و بر