تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
ارادهء مطلق ارادهء خداست . مسلما كسى كه چنان پندارد كه از سوى يك قدرت بى انتها يارى مىشود هر چه بيشتر تسليم او مىگردد و به وعده‌هاى او اعتماد و اطمينان بيشتر حاصل مىكند پس استقامت بيشتر به خرج مىدهد .

غزوهء بنى قريظه

زهرى از عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن كعب بن مالك و او از پدر خود روايت كند كه چون پيامبر ( ص ) با مسلمانان از خندق بازگشت و زره از تن بيرون آورد و شستشو و استحمام كرد جبرييل بر او نازل شد و گفت : اگر تو زره از تن بيرون كرده‌اى ما نكرده‌ايم . رسول اللَّه ( ص ) برجست و سوگند خورد كه نماز عصر را پس از رسيدن به بنى قريظه به جاى خواهند آورد . مردم نيز سلاح بر تن راست كردند و تا به بنى قريظه رسيدند خورشيد غروب كرد : مردم به گفتگو پرداختند . بعضى گفتند رسول خدا سوگند خورد . كه نماز عصر را پس از رسيدن به بنى قريظه به جاى خواهد آورد . پس اكنون كه به موقع نرسيده‌ايم بر ما گناهى نيست . بعضى نماز به جاى آوردند و بعضى نماز نخواندند تا خورشيد كاملا غروب كرد و تا به بنى قريظه نرسيدند نماز به جاى نياوردند . پيامبر هيچ يك از آن دو گروه را ملامت نكرد و على بن ابى طالب را بر مقدمه بفرستاد و علم را به دست او داد و فرمود كه برود تا لشكرى را كه به همراه داشت و بر در دژ بنى قريظه نگهدارد . رسول اللَّه نيز از پى او حركت كرد . بر جماعتى از انصار از بنى غنم گذشت كه منتظر رسيدن او بودند . پرسيد سوارى از اين جا گذشت ؟ گفتند آرى دحيهء كلبى بر ما گذشت بر اشترى شهبا سوار بود و قطيفهء ديبايى به زير خود انداخته بود . رسول اللَّه ( ص ) گفت : او جبرييل بود او به سوى بنى قريظه فرستاده شده بود تا آنها را متزلزل سازد و در دلهايشان ترس افكند . على برفت تا به در دژ رسيد شنيد كه رسول اللَّه را دشنام مىدهند . / 311 على بازگشت . رسول اللَّه ( ص ) را در راه ديد . گفت : يا رسول اللَّه : مبادا خود به اين ناپاكان نزديك گردى . گفت : حتما دربارهء من سخنى ناسزا