گذاشت و فرمود تا همه را دست بربستند و در خانهء / 312 اسامه نگاه داشتند . حضرت رسول از پى سعد بن معاذ فرستاد . سعد آمد و گفت : جنگجويانشان را بكش و زن و فرزندانشان را اسير كن . و اموالشان به غنيمت ببر . و آب و ملكشان به مهاجران تعلق مىگيرد ، نه انصار . و انصار را گفت : ما را خانه و زمين است و مهاجران را نيست .
رسول ( ص ) تكبير گفت . و سعد را گفت : به حكم خدا حكم كردى . رسول اللَّه ( ص ) مردان جنگى آنها را كشت . بعضى گويند ششصد تن بودند و بعضى گويند چهار صد و پنجاه تن . هفتصد و پنجاه تن را هم اسير كردند . گويند كه آنها در راه به كعب بن اسد گفتند : پندارى كه با ما چه خواهد كرد ؟ كعب گفت :
يقين مىدانم كه حتى يك تن از شما هم باز نمىگردد . يحيى بن اخطب را آوردند ، حلهاى بر تن انداخته بود آن را از همه طرف سوراخ سوراخ كرده بود . تا پس از مرگ تنش را برهنه نكنند . دستهايش به گردنش بسته شده بود . چون چشمش به پيامبر افتاد ، گفت : از اين كه با تو دشمنى كردهام خود را ملامت نمىكنم ولى هر كس خدا براى او خوارى خواسته باشد خوار داشته خواهد شد و من از آن نمىترسم كه تو مرا بكشى كه بنى اسراييل همه بدين راه رفتهاند و كشته شدهاند . سپس نشست تا گردنش را زدند . آن گاه پيامبر زنان و فرزندان و اموالشان را ميان مسلمانان تقسيم كرد جمعى از اسيران را با سعد بن زيد انصارى به نجد فرستاد و آنها را در مقابل اسب و سلاح فروخت . چون كار بنى قريظه به پايان آمد ، جراحت سعد بن معاذ سر باز كرد . پيامبر او را به خيمهاى كه برايش در مسجد زده بودند فرستاد . جابر بن عبد اللَّه الانصارى گويد : جبرييل آمد و به پيامبر گفت : « اين بندهء صالح خدا كه مرده است كيست ؟ درهاى آسمان به روى او باز شده و عرش به جنبش آمده است » .
رسول اللَّه ( ص ) به مسجد رفت ديد سعد است كه جان سپرده » . « 10 » توضيح :
به سبب حكم سعد بن معاذ 450 تا 600 جنگجوى بنى قريظى كشته شدند
هامش
( 10 ) - مجمع البيان ، ج 8 ، ص 351 .