تسمع و تطيع للأمير ، وإن ضرب ظهرك وأخذ مالك فاسمع وأطع ؛ « 1 »
فرمان بريد و اطاعت كنيد امير را اگر چه بر پشت شما بزند و مال شما را بگيرد ؛ پس بشنويد و اطاعت كنيد .
روشن است كه با اين مبانى هرگز نمىتوان اهل تسنّن را معذور دانست . « 2 » از اين رو تفتازانى در ادامه كوشيده حديث « الخلافة بعدي ثلاثون سنة » را توجيه كند .
وى در اين راستا مىنويسد :
والحديث مع أنه من باب الآحاد يحتمل الصرف إلى الخلافة على وجه الكمال ؛ « 3 »
هر چند حديث آحاد است [ امّا ضمن پذيرش صحت آن مىتوان گفت ] احتمالًا به خلافتى كه واجد درجهء كمال است ، نظر دارد .
تفتازانى براى توجيه حديث ، خلافت را دو قسم دانسته است . قسم اول خلافتى كه از كمال برخوردار است و قسم دوم خلافتى كه واجد كمال نيست . وى مىگويد مىتوان حديث « الخلافة بعدى ثلاثون سنة » را منصرف به قسم اول از خلافت دانست ، بنابراين حاكمان بعد از اميرالمؤمنين عليه السلام هر چند واجد كاملترين درجهء خلافت نبودهاند با اين حال آنها نيز خليفه به حساب مىآيند .
در اين جا اشكال ديگرى مطرح مىشود كه تفتازانى به آن اشاره مىكند . در شرح مقاصد مىنويسد :
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 6 / 20 حديث 4891 ، شعب الايمان : 6 / 62 حديث 7501 ، المعجم الاوسط : 3 / 190 حديث 2893 ، المستدرك على الصحيحين : 4 / 547 حديث 8533 ، سنن بيهقى : 8 / 157 حديث 16394 ، كنز العمال : 11 / 223 حديث 31305 .
( 2 ) . مبانى اهل تسنّن در مسأله امامت و خلافت بر پايهء دفاع از عمل شيخين استوار شده است و چون اين پايه باطل و ناصحيح است لذا هر بنائى كه بر آن ساخته شود ويران خواهد شد .
( 3 ) . شرح مقاصد : 2 / 275 .