نقشى نبوده . از نظر تفتازانى اين اشكال ، به خصوص بعد از دوران حكومت عباسيان مشهودتر است و بعد از قرن هشتم - كه حكومت بنى عباس منقرض شد - مردم نتوانستند حاكمى را نصب كنند ؛ لذا جامعه اسلامى همواره بدون حاكم شرعى - كه حافظ شريعت و مجرى احكام دين باشد - بوده است .
همچنين بر اساس حديثى كه تفتازانى نقل مىكند ، خلافت رسول اكرم صلى اللَّه عليه وآله و امامت مسلمانان تا سى سال بعد از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه وآله مورد تأييد و درست است . « 1 » اين مدت فقط دوران حكومت ابوبكر ، عمر ، عثمان و حكومت اميرالمؤمنين و امام حسن مجتبى عليه السلام تا زمان صلح حضرتش با معاويه را شامل مىشود ، « 2 » پس تمام كسانى كه بعد از اين مدت بر مسلمانان حكومت كردند هيچ مشروعيتى ندارند و فاقد شرايط و ويژگىهاى خلافت و امامت هستند . مردم نيز در نصب آنها نقشى نداشتند و صرفاً با غلبه بر حريفان به سلطنت رسيدهاند . پس اطاعت آنها بر مسلمانان واجب نبوده است ؛ و اين به معناى گمراهى مسلمانان و ترك واجب از سوى آنان در طول تاريخ است .
از سوى ديگر تفتازانى از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نقل مىكند : « لا تجتمع أمتي على الضلالة » - يعنى امّت من بر گمراهى اجتماع نمىكنند - .
امّا اهل تسنّن يا بايد به حديثى كه خلافت پس از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را سى سال دانسته ملتزم شوند و بپذيرند كه حاكمان اسلامى و مسلمانان همه در طول تاريخ گمراه ، گناهكار و باطل بودهاند و يا با التزام به حديث : « لا تجتمع أمتي على
هامش
( 1 ) . شرح مقاصد : 2 / 275 : « الخلافة بعدي ثلاثون سنه » اين حديث هم از نظر سند و هم از جهت دلالت مخدوش است كه در محل خود به اين موضوع خواهيم پرداخت .
( 2 ) . ابن تيميه مىگويد : « احمد بن حنبل اين حديث را نقل و با استناد به آن بر صحت خلافت على بن ابى طالب عليهما السلام تأكيد مىكند . ر . ك : منهاج السنة : 4 / 232 .