تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
و تدفين جسد پيامبرشان كه « أهم الأشياء » بود ، مقدم داشتند ؟ اهل تسنّن در پاسخ به اين سؤالات يا بايد اذعان كنند كه « امامت » از اصول دين است ، و يا بپذيرند كه مسلمانانِ گرد آمده در سقيفه نسبت به رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بىتوجهى كرده و حرمت ايشان را پاس نداشته‌اند . هر چند اعتراف به اصول دين بودن « امامت » نيز هرگز اين بىاعتنايى و حرمت شكنى را توجيه نخواهد كرد . دوّم : بر اساس عبارات ياد شده ، مهمترين دليل اهل تسنّن بر وجوب نصب امام ، اجماع صحابه است . امّا به گواه تاريخى كه توسط خود اهل تسنّن گردآورى شده است ، در سقيفه بنى ساعده تنها سه نفر از مهاجرين و عدهء محدودى از انصار حضور داشتند ، و بسيارى از بزرگان اصحاب و از همه مهمتر اهل بيت رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله و ياران و انصار ايشان در سقيفه حاضر نبودند . « 1 » بنابراين اجماع مورد ادعاى متكلمان سنّى هرگز قابل اثبات نيست . به همين دليل متكلّمان و عالمان بزرگ سنّى در قرون سوم تا پنجم به صراحت اقرار كرده‌اند كه ابوبكر فقط به بيعت عمر ، خليفه شد . همين موضوع سبب شده كه متكلّمان ياد شده بيعت واحد را براى تثبيت خلافتِ خليفه كافى بدانند . پس خلافت ابوبكر نه به اجماع مستند است و نه به شورا . در مباحث بعدى اثبات خواهيم كرد كه در عصر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله درباره « امامت » و « ولايت » اساساً شورا مطرح نبوده است ، بلكه اين مسأله در آخر عمرِ عُمر بن خطاب مطرح شد . به عبارت ديگر خلافت ابوبكر به بيعت عمر و خلافت عمر هم به وصيّت ابوبكر بود . عثمان هم از سوى شوراى شش نفره‌اى كه عمر تعيين كرده بود و با رأى عبدالرحمان بن عوف ، خليفه شد ، در نتيجه در مورد هيچ يك از خلفاى سه گانه مسألهء اجماع و نصب خلق در كار نبوده است .
هامش
( 1 ) . آيا اهل بيت پيامبر عليهم السلام جزء صحابه نبودند ؟ آيا بر ايشان واجب نبود كه در امر تعيين خليفه شركت كنند ؟