دليل اقدام وى امرى خواهد شد كه خداوند به متابعت از آن دستور داده است و اين موضوع به معناى دستور به انجام آن خطاست و خطا از ان رو كه خطاست مورد نهى قرار گرفته است پس اين موضوع به اجتماع امر و نهى در فعل واحد و به اعتبار واحد منجر مىشود و آن محال است .
بر اساس تعريف ايجى از امامت ، امام بايد معصوم باشد ، زيرا روشن است كه عصمت لازمهء وجوب طاعت است ، چنان كه فخر رازى به اين امر اعتراف كرده است .
اما تعريف قاضى ايجى از امامت دچار اشكال است ، زيرا « وجوب طاعت » از لوازم امامت و آثار وجودى امام است و داخل كردن اثر در تعريف خلاف قاعده است .
به هر حال ، تا اين جا روشن شد كه تعريف امامت نزد شيعه و سنّى واحد است ، و متكلمان شيعه و سنّى در محورهاى اصلى تعريف اتفاق دارند ، تفاوتهايى هم در جزئيات وجود داشت كه ضمن طرح ديدگاههاى مختلف روشن شد .
نكاتى از تعريف
از تعاريف ارائه شده براى امامت نكاتى استفاده مىشود كه ذيلًا به برخى از آنها اشاره مىكنيم :
اول : امامت « خلافة الرسول » و در نتيجه از توابع و شئون نبوت است .
دوم : خليفه و جانشين پيامبر صلى اللَّه عليه وآله همهء وظايف او را بر عهده دارد ، پس آن چه در پيامبر اعتبار مىشود همگى - جز نبوت - در خليفهء ايشان هم اعتبار مىشود .
به عبارت ديگر « خليفه » كسى است كه خلاء فقدان رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله را پر مىكند ، پس بايد داراى جميع ويژهگىهايى باشد كه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله واجد آنها بوده است . يكى از ويژهگىهاى اساسى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله عصمت است ، پس جانشين ايشان هم بايد معصوم باشد .