المبايعة ، إن ديني عندي إذاً لرخيص ، فلما مات معاوية كتب ابن عمر إلى يزيد ببيعته ؛ « 1 »
معاويه مىخواست كه فرزند عمر با يزيد بيعت كند ، پس او ابا كرد و گفت : با دو امير بيعت نمىكنم ؛ معاويه صد هزار درهم براى او فرستاد . پس او گرفت ، بعد مردى را به جاسوسى فرستاد و به او گفت : چه چيز تو را از بيعت كردن منع مىنمود . پس [ ابن عمر در پاسخ ] گفت : همانا اين براى آن بود ، يعنى رسيدن به اين مال در مقابل بيعت كردن است ، همانا دين من در نزد من ارزان است ، پس وقتى معاويه مُرد ، براى بيعت با يزيد [ نامهاى ] نوشت .
بخارى مىنويسد :
لمّا خلع أهل المدينة يزيد بن معاوية ، جمع ابن عمر حشمه وولده فقال :
إني سمعت النبي صلّى اللَّه عليه وآله يقول : ينصب لكلّ غادر لواء يوم القيامة ، وإنا قد بايعنا هذا الرجل على بيع اللَّه ورسوله ، وإني لا أعلم غدراً أعظم من أن يبايع رجل على بيع اللَّه ورسوله ، ثم ينصب له القتال ، وإني لا أعلم أحداً منكم خلعه ولا تابع في هذا الأمر إلّاكانت الفيصل بيني وبينه ؛ « 2 »
وقتى مردم مدينه يزيد بن معاويه را خلع كردند ، ابن عمر خادمان و فرزندانش را جمع كرد و گفت : من از پيامبر صلى اللَّه عليه وآله شنيدم كه مىگفت : براى هر خيانت كنندهاى در قيامت پرچمى هست و ما با اين مرد ( يعنى يزيد ) بر بيعت خدا و رسولش بيعت كردهايم و من خيانتى بالاتر از اين نمىشناسم كه كسى براساس بيعت خدا و رسولش با مردى بيعت كند سپس با او بجنگد و اگر من بدانم كه
هامش
( 1 ) . فتح البارى : 13 / 70 .
( 2 ) . صحيح بخارى : 6 / 2603 حديث 6694 .