عدهاى هم در صدد دفاع از ابوهريره برآمدهاند . امّا چنان كه گفتيم ابوهريره براى افراد منصف قابل توجيه نيست ، و در طعن او همين مقدار كافى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را تكذيب كرده است . تكذيب عمر ، عثمان و عايشه نيز حجت خوبى براى اثبات دروغگويى ابوهريره نزد اهل سنّت است ، لذا اقرار اهل سنّت به اين كه على ، عمر ، عثمان و عائشه ، ابوهريره را تكذيب كردهاند براى قدح او كفايت مىكند . « 1 »
ممكن است اشكال شود كه اگر ابو هريره از هر جهت مخدوش است ، پس چرا گاهى به احاديث او استدلال مىشود ؟
پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا استناد به سخن ابوهريره در مقابل مخالفين از باب الزام و احتجاج است نه به جهت پذيرش اقوال او . پس كسى كه ابوهريره را پذيرفته بايد احاديث او را هم بپذيرد . از اين رو اگر وى در موردى به حق اقرار كرد اقرار وى حجتى است عليه كسانى كه از يك سو ابوهريره را پذيرفتهاند و از سوى ديگر حق را انكار مىكنند .
سيره همه عقلا بر اين است كه در موارد نزاع و اختلاف چنان چه از سوى مخالف اقرارى به حق شده باشد بر اساس آن اقرار با ايشان احتجاج مىكنند « والفضل ما شهدت به الأعداء » .
هامش
( 1 ) . ابوحنيفه ، شافعى و بزرگان فقهاى اهل سنّت احاديث ، ابوهريره را معتبر نمىدانند اين بحث طولانى است و اين جا مجال پرداختن به آن نيست .
به عنوان نمونه از ابوحنيفه نقل شده است كه :
أقلّد اقاويل جميع الصحابة الّا ثلاثة منهم : أبو هريرة و . . . ؛
اقوال همهء صحابه را جمع كردم مگر سه نفر را : ابوهريره . . . .
ر . ك : نفحات الازهار : 6 / 350 .