نوشتهاند كه عايشه چون با اين صحنه مواجه شد يك شبانه روز در منطقه « حوأب » ماند و مكرر مىگفت : « ردّوني » يعنى مرا برگردانيد ؛ امّا عبداللَّه بن زبير كه خواهرزادهء عايشه بود سوگند خورد كه نام اين منطقه « حوأب » نيست . وى علاوه بر اين كه به دروغ شهادت داد و قسم خورد ، عدهاى از اعراب را نيز به اين كار واداشت .
لذا جمعى از اعراب هم سوگند ياد كردند كه نام اين منطقه « حوأب » نيست . به اين ترتيب عبداللَّه بن زبير عايشه را به ادامهء راه تشويق كرد و تأثير به سزايى در وقوع جنگ جمل داشت .
از اين رو ، وقتى عبداللَّه بن زبير ابن عباس را به خاطر جنگ با عايشه سرزنش كرد و گفت : « تو كسى هستى كه با ام المؤمنين عايشه و حوارى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله جنگيدى » .
ابن عباس در پاسخ وى گفت :
فأنت أخرجتها وأبوك ، و بنا سميت امّ المؤمنين ؛
تو و پدرت او را از خانهاش خارج كرديد [ و اگر لقب « ام المؤمنين » شرافت باشد ، عايشه به خاطر انتساب ] به خاندان ما « ام المؤمنين » ناميده شده است .
ابن عباس سپس به جنگ او با اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره مىكند و مىگويد :
« شما با على جنگيديد ، پس اگر او مؤمن بود شما به خاطر جنگ با يك مؤمن مرتكب كبيره شدهايد ، و اگر او كافر بود شما به خاطر فرار از جنگ با او از روى ضعف ، مرتكب گناه كبيره هستيد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . العقد الفريد : 4 / 98 و 5 / 162 ، انساب الاشراف : 1 / 463 ، جمهرة خطب العرب : 2 / 126 ، ثمرات الاوراق : 1 / 46 ؛ متن حديث چنين است :
. . . إن ابن الزبير قال لابن عباس : قاتلت ام المؤمنين وحوارى رسول اللَّه . . . فقال : أما امّ المؤمنين فأنت اخرجتَها وأبوك و بنا سمّيت امّ المؤمنين . وقاتلت أنت وأبوك علياً ، فإن كان علي مؤمناً فقد ضللتم بقتال المؤمنين ، وإن كان كافرا فقد بؤتم بسخط من اللَّه لفراركم من الزحف .