ديگران در اين مورد معارضه مىكرد . زبير پسر « صفيه » عمهء پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام بود .
عبداللَّه بن زبير در جريان جنگ جمل نقشى اساسى داشت . خلاصهء داستان جنگ جمل و نقش عبداللَّه به شرح زير است .
عائشه در زمان حيات عثمان در مكه بود و مردم را به كشتن عثمان تحريك مىكرد و فرياد مىزد :
اقتلوا نعثلًا قتل اللَّه نعثلًا ؛
نعثل را بكشيد خداوند نعثل را بكشد .
و راوى مىافزايد :
ثم لم ترض بذلك حتى قالت : أشهد أنّ عثمان جيفة على الصراط غداً ؛ « 1 »
سپس به همين نيز راضى نشد تا اين كه گفت : شهادت مىدهم كه عثمان فردا [ ى قيامت ] مردارى بر صراط است .
پس از كشته شدن عثمان طلحه و زبير نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند . آنها به ولايت كوفه و بصره طمع داشتند ، امّا چون از دست يا بى به آرزوى خود نااميد شدند از اميرالمؤمنين عليه السلام اجازه خواستند تا براى عمره به مكه بروند . البته قصد آنها عمره نبود بلكه قصد داشتند نزد عائشه بروند و توطئهاى را عليه اميرالمؤمنين عليه السلام طراحى كنند ، لذا اميرالمؤمنين خطاب به آن دو فرمود : « اكنون كه اوضاع به حالت عادى بازگشته ، بهتر است بمانيد و در انجام كارها مرا يارى كنيد » امّا آن دو اصرار داشتند كه براى عمره به مكه بروند .
اميرالمؤمنين كه از نقشه آنها آگاه بود ، فرمود :
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه : 20 / 22 ، ر . ك : الفتنة ووقعة الجمل : 1 / 115 ، تاريخ طبرى : 3 / 12 ، سيرهء حلبيه : 3 / 356 ، الامامة والسياسة : 1 / 48 ، المحصول : 4 / 492 ، النهاية في غريب الاثر : 5 / 177 .