جنگ و پذيرش حكميت شد .
اميرالمؤمنين عليه السلام ، ابن عباس را به عنوان نمايندهء خود معرفى كرد ، امّا با مخالفت شديد منافقانِ لشكريانش روبرو گرديد ، و سرانجام منافقانِ لشكرِ اميرالمؤمنين عليه السلام ابوموسى اشعرى را به ايشان تحميل كردند .
عمرو بن عاص هم به عنوان نماينده معاويه معرفى شد . عمرو بن عاص به ابوموسى گفت : با معاويه بيعت كن تا غائله ختم شود ، ابوموسى نپذيرفت . عمرو گفت : من معاويه را عزل مىكنم ، تو نيز على را عزل كن . سپس پسرم عبداللَّه را به عنوان خليفهء مسلمين معرفى مىكنيم ! اين پيشنهاد نيز از سوى ابوموسى رد شد .
ابوموسى پيشنهاد كرد كه پس از عزل على و معاويه ، عبداللَّه بن عمر بن خطاب را خليفه مسلمين معرفى مىكنيم !
ابن قتيبه ضمن روايت خطبهء ابوموسى از او چنين نقل مىكند :
إني رأيت وعمراً أن نخلع علياً ومعاوية ونجعلها لعبد اللَّه بن عمر ! « 1 »
همانا من و عمرو عاص تصميم گرفتيم كه على ( عليه السّلام ) و معاويه را از [ خلافت ] بر كنار كنيم و آن را براى عبداللَّه بن عمر قرار دهيم .
پس از اين خيانت ، اميرالمؤمنين عليه السلام رسماً در قنوت نماز ابوموسى اشعرى را لعن و نفرين مىكرد . ابن ابى شيبه - استاد بخارى - روايت كرده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام افرادى از جمله ابوموسى اشعرى را در قنوت نماز نفرين مىكرد . « 2 »
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مىنويسد :
هامش
( 1 ) . الامامة والسياسة : 1 / 111 .
( 2 ) . مصنف ابن ابى شيبة : 2 / 317 حديث 7113 .