تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
در مورد قرآن از آن حضرت نپرسيده‌اند ؟ نكته ديگر اين كه چرا با وجود احاديث بسيار كم و غير قابل اعتناى خلفا به اقرار سيوطى ، باز هم ايشان را در صف مقدم مفسرين ذكر مىكند . ظاهراً هيچ پاسخ قانع كننده‌اى براى اين سؤال وجود ندارد . جز حفظ مقام خلفا در همهء امور ، يعنى اهل سنّت خلفا را در هر كارى و فضيلتى بر ديگران مقدم مىدارند ، از اين رو در تفسير نيز نام خلفا بايد جزو مفسرين و بلكه پيشگامان اين علم ذكر شود .

2 . اميرالمؤمنين

عليه السلام مهم‌ترين نكته‌اى كه به تأمل جدى نياز دارد عملكرد اهل سنّت در مقابل تفاسير رسيده از اميرالمؤمنين عليه السلام است . سيوطى اذعان دارد كه در بين خلفا بيشترين تفسير متعلق به حضرت امير است ، با اين حال در مراجعه به متون تفسيرى اهل سنّت به جز چند حديث ، چيزى از ايشان مشاهده نمىشود . اين موضوع نشان مىدهد كه آن‌ها در عمل به روايات اميرالمؤمنين عليه السلام توجهى نداشته‌اند و أصلًا احاديث آن حضرت مورد قبول آنان قرار نگرفته است ، بلكه تكذيب هم مىكنند : بخارى در باب « فضايل اميرالمؤمنين » مىنويسد : فكان ابن سيرين يرى أن عامّة ما يروى عن عليٍّ الكذب ؛ « 1 » همواره نظر ابن سيرين اين بود كه عموم آن چه از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده ، دروغ است . از اين كه بخارى اين قول را در فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام آورده معلوم مىشود كه خود وى نيز به اين سخن معتقد است . مفهوم اين عبارت ، كنار گذاشتن تفاسير اميرالمؤمنين عليه السلام است . تفسير آن حضرت با مبانى و اصول اعتقادات
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى : 3 / 1359 حديث 3504 .