. . . همانا ابوموسى اشعرى از عمر بن خطاب اذن خواست و به او اذن داده نشد مثل اين كه او مشغول بوده است . پس ابوموسى بازگشت ، هنگامى كه عمر از كار خود فارغ شد گفت آيا صداى عبداللَّه بن قيس را نشنيدم ؟ به او اجازه دهيد گفته شد او برگشته است ، عمر او را خواست ، ابوموسى گفت ما به اين كار امر شدهايم ، عمر گفت براى اين ادعا دليل بياور . ابوموسى به مجلس انصار رفت و از ايشان در اين باره سؤال كرد . گفتند كسى به اين موضوع براى تو شهادت نمىدهد مگر كوچكترين ما ابوسعيد خدرى پس با ابوسعيد خدرى نزد عمر رفتند [ و ابوسعيد خدرى به اين موضوع شهادت داد ] عمر گفت : از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بر من امورى مخفى مانده است ؟ خريد و فروش در بازار مرا به خود مشغول كرد .
بر اساس برخى نقلها شغل ابوبكر بزازى بوده است ، « 1 » يعنى چند طاقه پارچه به دوش مىكشيده و آنها را مترى مىفروخته است ، در مورد عثمان هم همين شغل ذكر شده است ، امّا عمر شاگرد دلال خريد و فروش الاغ و چارپايان بوده است .
البته موقعيت اجتماعى عثمان در جامعه آن روز از ابوبكر و عمر بالاتر بود . « 2 »
در هر صورت اشتغال به خريد و فروش و كسب و كار بهانه و عذرى است كه براى بىبهرهگى خلفا از علوم قرآن و جهل آنها نسبت به حقايق دينى و احكام اسلام ذكر شده است ، بدين معنا كه آنها توفيق كمترى براى حضور در خدمت رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله داشتهاند ، به فرض اين كه عذر مطابق واقع باشد امّا روشن است كه خلفا در جنگها و مسافرتهاى بسيارى همراه پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله بودند ، آيا در اين فرصتها نيز خدمت رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نرسيدهاند و سؤالى
هامش
( 1 ) . سيرهء حلبية : 1 / 449 .
( 2 ) . عثمان از بنى اميه بود . بنى اميه در آن روز قبيلهء بزرگى بودند و از موقعيت اجتماعى نسبتاً خوبى برخوردار بودند امّا ابوبكر و عمر از دو قبيله تيم و عدى بودند كه از قبائل پست به شمار مىرفت .