و چون معاويه از كسانى است كه با اميرالمؤمنين عليه السلام به جنگ برخاست پس براساس اين حديث دشمن رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله است و اعتقاد به اين حديث مساوى با سبّ معاويه خواهد بود . از اين رو مىتوان گفت ابوغسان ، عبيداللَّه بن موسى ، ابونعيم و همهء مشايخ كوفى در حقيقت يك اعتقاد داشتهاند . اين افراد هرگز ابوبكر و عمر را نمىستودند بلكه شيعه و مورد احترام ائمه اهل بيت عليهم السلام بودهاند . امامان اهل بيت عليهم السلام از كوفه و علماى كوفه در آن روزگار تجليل مىكردند .
در مورد محمّد بن فضيل بن غزوان ، از پدرش فضيل نقل مىكنند كه يك شب تا صبح پسرش را كتك زده تا او را به طلب مغفرت براى عثمان مجبور كند ، امّا وى از اين كار ابا كرده است . « 1 » محمّد بن فضيل بن غزوان نيز از رجال صحاح سته مىباشد . « 2 »
چنان كه اشاره شد ، اين علما به دليل اختناق حاكم بر آن عصر قادر به اظهار اعتقاد دربارهء خود شيخين نبودهاند ، با اين حال تعدادى از ايشان با اين كه از رجال صحاح سته هستند علاوه بر سب عثمان ، ابوبكر و عمر را هم به صورت علنى سب و شتم مىكردند . به عنوان نمونه در احوالات تليد بن سليمان نوشتهاند :
كان يشتم عثمان ويشتم أبا بكر وعمر . « 3 »
بنابراين معناى حقيقى شيعه متابعت از اهل بيت عليهم السلام و تقديم اميرالمؤمنين بر غير اوست ، و اهل سنّت براى توجيه رجال صحاح خود اصطلاحاتى چون « فيه تشيّع قليل » ، « فيه ادنى تشيّع » و امثال آن را جعل كردهاند .
شواهد زيادى براى اثبات اين مدعا وجود دارد كه ذيلًا به دو شاهد اشاره مىشود .
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء : 9 / 174 .
( 2 ) . صحيح بخارى : 2 / 718 حديث 1936 .
( 3 ) . تاريخ بغداد : 7 / 137 ، تهذيب الكمال : 4 / 322 .