شاهد اول :
چنان كه در احوالات شافعى گذشت ، ذهبى در مورد وى مىگويد :
من زعم أنّ الشافعي يتشيع فهو مفترٍ لا يدري ما يقول . . . لو كان شيعيّاً - وحاشاه من ذلك - لما قال : الخلفاء الراشدون خمسة ، بدأ بالصديق وختم بعمر بن عبدالعزيز ؛ « 1 »
كسى كه گمان كند شافعى شيعه بوده پس او افتراگويى است كه نمىداند چه مىگويد اگر شافعى شيعه بود و حال آن كه او از اين [ اتهام ] برى است ، هرگز نمىگفت خلفاء راشدين پنج نفرند و از ابوبكر آغاز و به عمر بن عبدالعزيز ختم كرده است .
از اين عبارت استفاده مىشود كه « تشيع » به معناى تفضيل اميرالمؤمنين عليه السلام بر ديگران است ، و شيعه كسى است كه به خلافت بلافصل اميرالمؤمنين معتقد باشد .
شاهد دوم :
عوف بن ابى جميله از كسانى است كه به امامت بلافصل اميرالمؤمنين عليه السلام معتقد بوده است . از اين رو عبداللَّه بن مبارك در مورد وى مىگويد :
واللَّه ما رضي عوف ببدعة حتى كانت فيه بدعتان ، كان قدريّاً وكان شيعيّاً ؛ « 2 »
سوگند به خدا ! عوف به يك بدعت اكتفا نكرد در او دو بدعت بود [ يعنى ] او هم قدرى بود و هم شيعى .
و از اين كه از تشيّع وى به « بدعت » تعبير شده است فهميده مىشود كه قائل به امامت بلافصل بوده ، زيرا تشيّع به معانى ديگر بدعت نمىباشد .
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء : 10 / 58 .
( 2 ) . ميزان الاعتدال : 3 / 305 : 6530 .