به اين دليل در مورد وى نوشتهاند :
فيه أدنى تشيّع ؛ « 1 »
در او كمترين حدّ تشيع هست .
البته برخى از عالمان اهل سنّت كوشيدهاند ، علت رمىِ ابوغسان به تشيع را شتم معاويه هم از سوى وى ، معرفى كنند .
از بخارى در مورد تشيع ابوغسان نهدى سؤال كردند ، وى در پاسخ گفت :
هو على مذهب أهل بلده ، ولو رأيتم عبيداللَّه بن موسى وأبا نعيم وجماعة مشايخنا الكوفيين لما سألتمونا عن أبي غسّان ؛ « 2 »
او بر مذهب اهل شهر خود بود اگر عبيداللَّه بن موسى و ابانعيم و جمعى از مشايخ كوفى ما را مىديديد در مورد ابوغسّان سؤال نمىكرديد .
اهل كوفه در عصر بخارى به تشيع معروف بودند لذا بخارى مىگويد ، تشيع ابوغسان در مقابل عبيداللَّه بن موسى و ابونعيم و جمعى از مشايخ كوفى ما چيزى نيست ، يعنى اگر از اعتقادات و سخنان علماى كوفه مطلع مىشديد ، تشيع ابوغسان براى شما مهم نبود . البته ذهبى براى منصرف كردن اذهان مخاطبان حاشيه مىرود و مىنويسد :
قلت : وقد كان أبو نعيم وعبيداللَّه معظّمين لأبي بكر وعمر ، وإنما ينالان من معاوية وذويه - رضي اللَّه عن جميع الصحابة - ؛ « 3 »
مىگويم : ابونعيم و عبيداللَّه ابوبكر و عمر را تعظيم مىكردند امّا معاويه و پيروانش را سب مىكردند خداوند از همهء صحابه راضى باشد .
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .