ذهبى در علت اين قانون مىنويسد :
لعداوة أو لمذهب أو لحسد ؛ « 1 »
[ منشأ بدگويىهاى معاصران نسبت به يكديگر ] يا دشمنى يا اختلاف در مذهب و يا حسد بوده است .
آيا بدگويى به دليل دشمنى ، اختلاف مذهب يا حسد نافى عدالت نيست ؟
روشن است كسى كه از سر دشمنى يا به دليل حسادت و يا اختلاف در مذهب فردى را جرح كند از اعتبار ساقط مىگردد . امّا جاى بسى تعجب است كه اهل سنّت بدون توجه به اين مسأله على رغم اين كه به برخى عالمان خود نسبت حسد و تهمت و عصبيت مىدهند ، در عين حال از ديانت ، ورع ، مقام علمى و شخصيت والاى آنان دم مىزنند و القاب و عناوين بسيارى براى ايشان ذكر مىكنند !
گاهى نيز براى مخفى ماندن زواياى شخصيتى عالمانشان از ذكر مسائل فيما بين آنها خوددارى مىكنند . ذهبى مىنويسد :
وبكلّ حال ، كلام الأقران بعضهم في بعض يحتمل ، وطيّه أولى من بثّه ؛ « 2 »
به هر حال قدح عالمانى كه با هم معاصرند در يكديگر ( بدون ترتيب اثر ) بايد تحمّل كرد و بسته نگاه داشتن ( پروندهء آنها ) سزاوارتر است از باز كردن و پخش آن .
با اين وجود موارد فراوانى از عداوت ، عصبيت و حسد در شرح حال عالمان سنّى به چشم مىخورد . « 3 » حتى گاه يك بىالتفاتى از سوى فردى از عالمان موجب
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 111 : 438 .
( 2 ) . سير اعلام النبلاء : 11 / 432 .
( 3 ) . سير اعلام النبلاء : 4 / 558 و 11 / 59 ، 82 - 83 ، 432 و 451 ، ميزان الاعتدال : 1 / 111 : 4538 ، لسان الميزان : 6 / 252 .