نشده ، حكم وطن بر آن جارى است و هنگامى كه از آن منصرف شود ، تا هنگامى كه از آن بيرون نرفته است از حكم وطن خارج نمىشود .
( مسأله 698 ) كسى كه از وطنش بيرون رفته ، ولى هنوز اعراض نكرده و مردّد است كه در آن اقامت بكند يا نه ؟ حكم وطن در حق او باقى است .
( مسأله 699 ) محلّى را كه انسان براى يك مدّت طولانى مسكن خود قرار مىدهد و در آنجا خانه و كاشانه تهيّه مىكند ، در حكم وطن مىباشد ، اگر چه قصد سكونت دائم ندارد ، مثل دوران اقامت طلّاب در حوزههاى علميّه و اقامت كارمندانو پيشهوران در محلّ كار و مأموريت خود .
( مسأله 700 ) انسان در مدّت سكونت خود در وطن و يا جايى كه در حكم وطن اوست ، بايد نمازش را تمام بخواند و نيازى به قصد اقامه نيست ، و اگر در اثناى مسافرت از آنجا عبور كند ، سفر شكسته مىشود .
( مسأله 701 ) شرط جريان حكم وطن در محلّ سكونت غير دائم آن است كه خيلى از آن بيرون نرود كه از محلّ اقامت او بودن خارج شود ، مگر اين كه از باب كثيرالسّفر بودن وظيفهاش اين باشد كه نمازش را تمام بخواند .
( مسأله 702 ) اگر كسى محلّى را در فصلى از سال محل سكونت خود قرار دهد ، اگر در فصل ديگرى گذرش به آنجا بيفتد ، حكم وطن بر او جارى نمىشود ، پس اگر دانشجويى در ايّام تحصيلى در شهرى تحصيل مىكند ، اگر در فصل تعطيلى به آنشهر سفر كند ، نمازش شكسته است .
دوّم : قصد اقامت
( مسأله 703 ) اگر مسافر در محلّى تصميم بگيرد كه ده روز پياپى در آنجا بماند ، و يا بداند كه ده روز در آنجا خواهد ماند ، اگر چه به اختيار خودش نباشد ، يا به تبعيّت از ديگرى باشد ، نمازش را بايد تمام بخواند .
( مسأله 704 ) در قصد اقامت ، ده روز در مقابل شب است ، پس اگر كسى مىخواهد ده روز با نُه شب ميان آنها در محلّى بماند ، بايد نمازش را تمام بخواند ، اگر چه بهتر است كه شب دهم را نيز در آنجا اقامت كند .