( مسأله 689 ) وطن عبارت از سرزمينى است كه انسان آنجا را براى سكونت خود برگزيده است و تصميم دارد اگر حادثهاى پيش نيايد براى هميشه در آنجا اقامت كند .
( مسأله 690 ) وطن ممكن است زادگاه انسان باشد و ممكن است محلّ ديگرى باشد كه خود شخص آن را براى اقامت خود برگزيده باشد .
( مسأله 691 ) اگر انسانى به تبعيّت از پدر ، همسر و امثال آن محلّى را براى سكونت خود برگزيده است ، تا هنگامى كه از آنجا اعراض نكرده و از آن سرزمين بيرون نرفته ، وطن او به شمار مىرود .
( مسأله 692 ) به مجرد اين كه انسان در محلّى به نيّت اقامت دائم ساكن شود ، وطن او به شمار مىآيد و نيازى به گذشت مدّت طولانى نيست .
( مسأله 693 ) در آغاز اقامت در وطن جديد نيازى به قصد اقامه ( ده روزه ) و يا جمع بين شكسته و تمام نيست ، اگر چه بهتر است .
( مسأله 694 ) ممكن است انسان بيش از يك وطن براى خود برگزيند و بخشى از سال را در يكى و بخشى ديگر را در دوّمى اقامت كند و از هيچكدام جز به هنگام بروز رخدادى بيرون نرود .
( مسأله 695 ) كسى كه بيش از يك وطن دارد ، به هنگام انتقال از وطنى به وطن ديگر ، بايد در فاصله بين دو وطن به دو شرط نمازش را شكسته بخواند :
1 ) فاصله بين آن دو به هشت فرسخ برسد .
2 ) در آن مسير كثيرالسّفر نباشد .
( مسأله 696 ) اگر كسى در يك شهر خانه و زندگى دارد و در شهر ديگرى محل كارش هست ، و در هر دو مورد تصميم دارد كه براى هميشه به سكونت تجارت خود ادامه دهد ، همانند كسى كه دو وطن دارد ، يعنى در هر دو شهر نمازش تمام است .
( مسأله 697 ) هنگامى كه محلّى را براى سكونت دائم انتخاب كرد ، تا هنگامى كه از آن منصرف
منتخب المسائل (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: السيد محمد سعيد الحكيم
ص١٣٦