[ 26 ] هر دو گروه منعكس كنندهء طبيعت و ماهيت وضعى از بطلان يا حقانيت در دنيايى به شمار مىروند كه در آن مىزيستند ، ولى على رغم تكذيب شدن ابراهيم ( ع ) به توسط افراد قوم خود و جواب دادن او به ايشان با اين منطق قوى و برنده ، دعوت او به هدر نرفت ، بدان جهت كه لوط ( ع ) به او ايمان آورد .
«
فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
- پس لوط به او ايمان آورد و گفت كه : من به سوى پروردگارم مهاجرت مىكنم كه او توانا و حكيم است ، » و لوط ( ع ) با ايمان آوردن خود به دو هجرت تحقق بخشيد نه يك هجرت ، كه اولى هجرت معنوى از يك مجتمع فاسد و طرد كردن محور بت پرستانهء آن بود تا به جامعه شايستهاى با محور ايمان به حق بپيوندد ، و هجرت دوم هجرت جغرافيايى بود كه با ترك كردن شهر بابل و سپس پيوستن او به ابراهيم صورت گرفت تا همراه با وى نخست به مصر و سپس به سرزمين فلسطين رهسپار شود و به ساختن محور تازهاى از تجمع بپردازد كه بر اساس ايمان به خدا بنا شده باشد ، و به نوبهء خود در تبليغ رسالتهاى پروردگار خويش بكوشد .
[ 27 ] «
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ
- و اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم ، و پيامبرى و كتاب را در ذريه و آيندگان او برقرار كرديم ، و مزدش را در دنيا به او داديم ، و او در آخرت از صالحان و شايستگان است . » قرآن در اين جا به امتداد يافتن ابراهيم در طول زمان از طريق اسحاق و يعقوب اشاره مىكند ، در صورتى كه اولاد فعلى او اسماعيل و اسحاق بودند ، ولى خدا توجه خود را متمركز در اسحاق كرد و اسماعيل را نفى نكرد ، از ن روى كه تجمع مكتبى با گذشت زمان از طريق اسحاق ، و پس از او يعقوب ، و از آن پس ذريّهء پاكيزهاى بود كه پيامبرى و كتاب در تصرف ايشان قرار داشت / 446 و متصدى صحنهء حوادث بودند ، و همهء آنان از ذريّه و فرزندان نسلى پس از نسل ديگر به شمار