آنان اندرز مىداد و به اندرزهاى او توجهى نمىكردند .
[ 31 ] «
وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ
- و هنگامى كه فرستادگان ما مژده براى ابراهيم بردند و گفتند كه : ما اهل اين شهر را كه مردم آن ستمگرى كردهاند هلاك خواهيم كرد . » قاطعيت جز با معرفت رهبرى اعلى صورت نمىگيرد ، و به همين جهت فرشتگانى كه براى يارى رساندن به لوط و هلاك كردن قوم او فرستاده شده بودند ، سر راه خود بر ابراهيم گذشتند تا خداوند متعال به او بگويد كه : تو بالاترين فرمانده مجتمع ايمانى بر روى زمينى ، و براى فرشتگان اين امكان وجود داشت / 448 كه مستقيما به نزد لوط بروند ، ولى آنان بر ابراهيم گذشتند تا پاداشى از خدا به او براى ايمان راستين و اخلاص او باشد .
اين فرستادگان سخن خود را با ابراهيم به بيم دادن آغاز نكردند ، بلكه با اين مژده و بشارت آغاز كردند كه خدا به وى اسحاق و در پى او يعقوب و فرزندان صالح ايشان را عنايت مىكند ، على رغم آن كه حامل عذاب براى قوم لوط بودند ، و از اين جا چنان برمىآيد كه : پروردگار ما سبحانه و تعالى پيش از آن كه قومى را كه كافر و سركش بودند هلاك كند ، رئيس و سرپرست آن مجتمع يعنى ابراهيم ( ع ) را بدان بشارت داد كه فرزندان صالحى خواهد داشت كه حامل پرچم حق خواهند بود ، و كلمهء خدا را در زمين منتشر خواهند كرد ، و بدين گونه نخست به او از بخشندگى خود مژدهاى مىدهد ، و سپس از آن آگاهش مىسازد كه به زودى ستمگران را هلاك خواهد كرد ، ولى ابراهيم ( ع ) در آن هنگام كه از نقشهء هلاك قوم لوط با خبر شد ترسيد و :
[ 32 ] «
قالَ إِنَّ فِيها لُوطاً
- گفت كه : لوط در ميان ايشان است ! » رفتار مؤمنان راستين هميشه به همين گونه است ، و از صفات پيامبران ( ع ) يكى آن است كه نسبت به افراد بشر مهربانند و از مؤمنان سخت حمايت مىكنند ، و ابراهيم نتوانست خوددارى كند و پرسيد كه : پس سرنوشت لوط چه خواهد شد ؟ !