حكمت وجود دارد كه همچون كليدى براى رسيدن به شخصيت فرد ، و درمانى براى بيماريها و عقدههاى او محسوب مىشود ، پس در آن هنگام كه داستان قارون را مىخوانيم ، آنچه از آن بهرهء ما مىشود برابر يا بيشتر از آن چيزى است كه از آن تعليم مىگيريم ، پس از آن بر اثر ثروت و ساز و كار آن در جامعه ( قانون ثروت ) آگاهى پيدا مىكنيم ، و اين يك به تنهايى ، در آن هنگام كه از آن براى اصلاح نفوس خودمان در مواجههء با زينت زندگى دنيا ، با عبور كردن از ظواهر و رسيدن به مغز آن عبرت نگيريم ، كافى نيست ، و اين مطلب همراه با تفصيلهاى داستان تا رسيدن به هدف آن از طريق فهم آيهء قرآن دستگير ما مىشود :
«
يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
- روزى كه از مال و فرزند سود عايد نمىشود * مگر اين كه آدمى با دلى درست ( به نزد پروردگارش ) برود » .
و حديث شريف دربارهء دنيا مىگويد كه آن :
/ 377 « مىفريبد و زيان مىرساند و مىگذرد » . « 35 » بسيار كسانند كه دنيا آنان را فريب مىدهد ، و آن را هدف و منتهاى آرزوهاى خويش مىشمارند ، ولى چون آن را بيازمايند همچون مارى خواهندش يافت كه ظاهر نرم دارد و باطنش زهرى كشنده است ، و بر سان آب دريا است كه هر چه تشنه از آن بيشتر بياشامد تشنگى بيشتر پيدا مىكند ، و به همين گونه هر چه انسان براى دست يافتن به زينت دنيا تلاش بيشتر كند ، و چنان پندارد كه به هدف خود رسيده است ، فاصلهاش از آن بيشتر مىشود ، و امام على ( ع ) مىگويد :
« دو پرخورند كه هرگز سير نمىشوند : خواستار علم و خواستار دنيا » . « 36 » آنچه از اين داستان فايده برمىگيريم از اين قرار است :
1 - از ناحيهء نفسى و روانى لازم است كه ثروت نتواند ما را بفريبد ، و
هامش
( 35 ) - نهج البلاغة ، كلمات قصار شمارهء 419 .
( 36 ) - نهج البلاغة ، كلمات قصار شمارهء 228 .