دوم : بيزارى از مشركان :
«
تَبَرَّأْنا إِلَيْكَ ما كانُوا إِيَّانا يَعْبُدُونَ
- ما به سوى تو آمديم و از آنان بيزارى جستيم و ما را نمىپرستيدند . » شايد معنى آن باشد كه : آنان در نهانخانهء جانهاشان مىدانستند كه ما خدايان نيستيم ، و / 358 براى شهوتها و هواهاى نفسانى خويش به پرستش ما برمىخاستند . و هنگامى كه قرآن اين منظره از قيامت را براى ما تصوير مىكند ، منظور آن است كه و جدان انسان را براى پيروى نكردن از خدايان باطل و از طاغوتان و نيروهاى اجتماعى گوناگون برانگيزد . زيرا چگونه ممكن است شخص پيرو شخص يا انديشهاى باشد كه در هنگام گرفتارى از او بيزارى مىجويد ؟ ! [ 64 ] سپس قرآن پيروان آنان يعنى مشركان به خدا را طرف خطاب قرار مىدهد :
«
وَ قِيلَ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ
- و گفته شد كه : شركاى خود را بخوانيد . » تا شما را از عذاب برهانند .
«
فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ
- پس آنان را خواندند و كسى اين دعوت آنان را اجابت نكرد . »
وَ رَأَوُا الْعَذابَ لَوْ أَنَّهُمْ كانُوا يَهْتَدُونَ .
و اين آيه احتمال دو معنى دارد :
1 - اين كه مشركان در هنگام ديدن عذاب در جان خود آرزوى آن مىكنند كه كاش در دنيا از رهيافتگان مىبودند .
2 - مشركان اين نتيجه را ، اگر در دنيا از هدايت پيروى مىكردند ، مىديدند و اكنون گرفتار آن نمىشدند ، بدان جهت كه هر كس از راهنمايى رسالت پيروى كند ، نتايج شرك را كه عذاب است اكتشاف خواهد كرد .
[ 65 ] محاكمهء مشركان كه به اطاعت بزرگان و متنعمان خود ، بدون آن كه خدا اجازهء آن را داده باشد گردن نهادند ، جريان پيدا مىكند ، و از ايشان پرسيده مىشود كه در برابر فرستادگان خدا و جانشينان شرعى ايشان كه رهبرى حق با آنان