صلاح و خير است .
/ 355 شرك در قرآن حكيم عبارت از آن است كه انسان چنين معتقد باشد كه چيزى يا شخصى غير از خدا در گرداندن جهان و پيدايش حوادث جهانى و عوامل متغير زندگى با خدا شريك است ، و قرآن از طريق آيات خود عوامل نفسانى شرك را براى ما بيان مىكند و آنها را از اين عوامل پاك مىسازد .
در اين درس براى ما منظرهاى از قيامت را ترسيم مىكند كه در آن مشركان با خدايان ساختگى خود براى رسيدگى به حسابشان ايستادهاند ، و خدا از آن شريكان ساختگى مىپرسد كه : چرا آنان شما را سواى من پرستش مىكردند ؟ و چرا شما مردمان را به گمراهى كشانديد ؟
پاسخ ايشان آن است كه : ما نيز به نوبهء خود گمراه شديم ، و از اين گفتگو دو مطلب دستگير ما مىشود :
اول : اين كه مشركان به پيروى از بشرى همچون خود پرداختند ، و بنا بر اين شرك منحصر به پرستش بتان و مجسمههاى سنگى نمىشود ، چه اين معقول نيست كه سنگى مسئوليت شرك ديگران را به خودش حمل كند ، به همان گونه كه براى سنگ هدايت و ضلالت معنايى ندارد تا بگويد : «
أَغْوَيْناهُمْ كَما غَوَيْنا
- به همان گونه كه گمراه شديم آنان را گمراه كرديم » .
دوم : معنى شرك در اين جا شرك فرهنگى است ، چه مردم مجموعهاى از نظرها و عقيدهها را بدون آن كه بر ايشان معلوم باشد كه چيست مىپذيرند و از آنها پيروى مىكنند ، در صورتى كه هيچ حجت و برهانى از جانب خدا بر صحت آنها وجود ندارد ، پس آنان نه به پيروى از عقلهاى خويش برخاستهاند و نه از حجتى الاهى پيروى كردهاند ، و اين مطلب از گفتهء آنان « كما غوينا » معلوم مىشود و بنا بر اين غواية به معنى گمراهى متعمد است ، و عالمان بد و روزنامه نگاران مزدور و انديشمندان منحرف مثالهاى آشكارى براى آن به شمار مىروند كه آنان نيز به نوبهء خود گمراه مىشوند و گمراه مىكنند . و پيروى از اين گروه واجب است كه مبتنى بر تنبيه و حجتى آشكار بوده باشد ، و اگر جز اين باشد شرك است .