چه هر چيز در زندگى عنوان وسيلهاى براى رسيدن به هدفى برتر از آن است ، نشاط و شور وسيلهاى براى تلاش و كوشش است ، و تلاش وسيلهاى براى آبادى زمين ، و آبادى زمين وسيلهاى براى آسايش و رفاه شخص ، و آسايش وسيلهاى براى رسيدن به كمال روحى ، و بدين گونه هر نعمتى وسيلهء دست يافتن به نعمتى بزرگتر از آن در سلسلهاى تصاعدى مىشود ، و پايان اين رشته آنجا است كه خداى عز و جل دربارهء آن گفته است : «
إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى
- و بازگشت به سوى پروردگار تو است » .
شكر راستين آن است كه آدمى را به انديشيدن دربارهء عوامل و اسباب نعمت ، و در نتيجه پاسدارى از آنها براى ادامه يافتن نعمت مىرساند ، چه بقا و دوام نعمت مرهون بقا و دوام عوامل آن است ، چنان كه حال تندرستى - كه خود نعمتى است - تا زمانى باقى مىماند كه مصونيت و سلامت نفس و حركت برقرار باشد ؛ اين از يك سو .
/ 345 از سوى ديگر ايستار كفر و كفران قرار دارد كه در سه امر خلاصه مىشود :
اولا ، توجه نكردن به عوامل نعمت ، ثانيا تلاش نكردن براى تحقق بخشيدن به هدفهاى آن ، ثالثا در برابر آن ايستارى نادرست داشتن .
و در اين درس با بحث و بيان درمان ژرفى براى اين دو ايستار - شكر و كفر - رو به رو مىشويم ، و با وجود آن كه اين دو كلمه را مشاهده نمىكنيم ، آيات اين درس تا داستان هارون ايستار سالم و درست انسان را در برابر نعمت براى ما تحديد و تعريف مىكند .
اعراب ساكن مكه تصور مىكردند كه نعمتى كه در آن زندگى مىكنند ، برخاستهء از واقعيت موجود است كه در آن بت پرستى رواج داشت و تسلط آنان بر ديگر اعراب از طريق موقعيت اقتصادى و اجتماعى تأمين مىشد ، و به همين سبب ، از ترس برخاستن ديگر اقوام عرب عليه ايشان ، و در نتيجه از دست دادن موقعيتى كه كسب كرده بودند ، خواهان آن نبودند كه به رسول خدا ( ص ) ايمان آورند ، پس خدا آنان را بدين گونه آگاه كرد :
اولا : شما از سبب حقيقى نعمت آگاه نيستيد . و آن ارادهء خدا است و