داشتم ، و شعيب گفت : اى خدا و سرور من ! تو مىدانى كه من از ترس از آتشت بر تو نگريستهام ، و نه از شوق بهشتت ، ولى دوستى تو قلب مرا فرا گرفته و نمىتوانم صبور باشم .
پس خدا جل جلاله به او وحى كرد : حال كه چنين است ، همسخن ( كليم ) خود موسى بن عمران را به خدمت تو مىگمارم » . « 13 » چنين بود تا آن گاه كه شعيب در برابر خدمت موسى به مدت هشت يا ده سال ، دختر خود را به همسرى موسى درآورد ، و در حاشيهء اين زناشويى حقايقى است كه به آنها اشاره مىكنيم :
نخست : امكان آن هست كه زن ، شوهر مناسب براى خودش برگزيند ، بدان سبب كه زناشويى قضيهاى سرنوشتساز است و تأثير ژرفى بر زندگى زن و آيندهء او دارد ، ولى اين انتخاب شوهر مىبايستى به صورتى شايسته صورت پذير شود كه متناسب با حشمت و كرامت زن و ارزشهاى الاهى بوده باشد ، و دختر شعيب چون در موسى صفات و شايستگيهايى از نيرومندى و امانت و ملتزم بودن به مفاهيم رسالت ديد ، او را براى شوهرى خود برگزيد ، و سپس انتخاب خود را با ادب بر پدر خويش عرضه كرد .
دوم : پيش از آن كه موسى ( ع ) اقدام به خواستگارى كند ، شعيب به اين كار مبادرت كرد ، از آن روى كه او را شايسته ديد و دريافت كه آيندهء دخترش از طريق اين ازدواج تأمين شده است و زندگى توأم با خوشبختى خواهد داشت ، و اين بر خلاف چيزى است كه اكنون در مجتمعهايى مشاهده مىكنيم كه عرضه كردن دختر براى همسرى از طرف پدرش با كسى كه شايستگى دارد ، عيبى بزرگ شمرده مىشود .
/ 304 سوم : دخترى كه ازدواج كرد دختر كوچكتر بود نه دختر بزرگتر . و اين بر عكس بعضى از آداب و سنتهاى نادرستى است كه بنا بر آن لازم است حتما دختر
هامش
( 13 ) - همان كتاب ، ص 124 .