تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
بزرگتر اول ازدواج كند . [ 29 ] و موسى نزد شعيب پيغمبر خدا مدت ده سال باقى ماند كه بزرگترين مدت براى باقى ماندن او پيش از بازگشت به زادگاه خودش بود . «
فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ
- پس چون موسى مدت را به پايان رسانيد و با همسر خود ( به سوى زادگاهش ) به راه افتاد . » اين نشانه‌اى از دخول حركت رسالى در مرحله‌اى تازه بود ، يعنى مرحلهء بازگشت به آزاد كردن قوم خود ، و پيش از آن اشاره كرديم كه هجرت در نزد رساليان به معنى گريختن از واقعيت و تحمل مسئوليت نيست ، بلكه براى دست يافتن به آمادگى بهتر براى رو به رو شدن با مبارزهء قاطع و نهايى است ، و در اين شك نيست كه موسى به آيندهء ملت و قوم خويش مىانديشيد ، و در راه بازگشت پيوسته براى مبارزهء آينده برنامه‌ريزى مىكرد . شب بود و فصل زمستان ، و راه از صحرايى وسيع مىگذشت كه موسى آن را نمىشناخت ، و در اين عبور چارپايان او تلف شدند و مىخواست وسيلهء نجاتى پيدا كند ، و در اين اثناء : «
آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً
- از كنار كوه طور ديدن آتشى مايهء انس و شادمانى او شد . » «
قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً
- به كسان خود گفت كه درنگ كنيد ، چه من آتشى ديدم . » آنس از استئناس و انس گرفتن است ، و آن شعلهء آتش اميدى براى موساى پيغمبر كه با آن اوضاع و احوال سخت و نگران كننده رو به رو بود ، فراهم آورد و كسان خود را دستور به باقى ماندن در همان جا داد تا وى برود و بازگردد ، و آنچه بيشتر او را رنج مىداد از دست رفتن گوسفندان و مواجه بودن همسرش با سرما بود ، و به همين سبب گفت : / 305 «
لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ
- شايد از آن ( آتش ) خبرى مفيد براى شما بياورم . »