تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا
- پس يكى از آن دو كه با آزرم گام برمىداشت به نزد او آمد و گفت : پدرم تو را به نزد خود مىخواند تا مزد سيراب كردن گوسفندانمان را به تو بدهد . » در اين جا اشاره‌اى است به اين كه دينهاى الاهى عموما مخالف ورود زن در اجتماع و معامله كردن با ديگران نيستند ، ولى شرط آن است كه اين آميزش براى معامله آميختهء با ادب و حيا باشد ، چنان كه مشاهده مىكنيم كه دختر شعيب پيغمبر را پدرش به دنبال انجام دادن كارى ضرورى روانه مىكند ، و آن دختر با پوشش عفت و حيا به دنبال اجراى فرمان پدرش روانه مىشود . و موسى ( ع ) اين دعوت را پذيرفت و هدفش گرفتن مزد براى آب دادن به چارپايان نبود ، بلكه مىخواست جايى براى خود در اين سرزمين غريب پيدا كند . براى مهاجر مكتبى اين امر لازم است كه شبكه‌اى از روابط اجتماعى با سببهاى مشروع گوناگون و در جهتهاى مختلف جامعه فراهم آورد تا از آنها در راه رسيدن به هدفهاى حق خود بهره برگيرد ، و هنگامى كه موسى با زنى بيگانه به راه افتاد ، با ادب گام برمىداشت ، / 300 و به آن زن دستور داد كه پشت سر او حركت كند و او را با پرتاب كردن ريگى به چپ يا به راست در آن جا كه راه تغيير مىكند ، آگاه سازد ، چه اگر آن زن پيشاپيش وى حركت كند ، امكان آن هست كه متوجه شكل او شود . در حديث آمده است كه : « پس موسى با او برخاست و آن زن پيشاپيش او راه مىرفت ، و ناگهان بادى وزيد و بخشى از پشت بدن او آشكار شد ، و موسى به او گفت : از پشت سر من بيا و راه را با سنگريزه‌اى كه از عقب من مىپرانى به من نشان بده تا از همان راه بروم ، چه من از قومى هستم كه به پشت زنان نگاه نمىكنند » . « 11 » «
فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ
- پس چون نزد او ( شعيب ) آمد و داستانهاى خود را براى او حكايت كرد . »
هامش
( 11 ) - نور الثقلين ، ج 4 ، ص 122 .