او بود كه پيوسته آن را با خود حمل مىكرد ، و چه بسا كه ترس و هراس از فرعون كه هر آن ممكن بود گماشتگان او برسند نيز مايهء آزار او بود ، و هنگامى از اين رنج اخير رهايى يافت كه شعيب به او مژدهء خلاص شدن از قوم ستمگر را داد .
اما جنبهء ديگر هجرت ، رحمت خدا است كه شامل حال مجاهدان در راه او مىشود ، و در اين آيههاى كريمه با گفتهاى دربارهء باز شدن درهاى رحمتى رو به رو مىشويم كه خدا در برابر پيامبرش موسى ( ع ) گشود ، و / 298 يكى از آن دو زن بازگشت و موسى ( ع ) را به خانهء خودشان دعوت كرد تا پدرش مزد آب دادن وى را به گوسفندانش بپردازد ، و از آن پس پيوسته بركات پروردگار به او مىرسيد ، به صورتى كه عنوان يكى از افراد اين خانه را پيدا كرد و از درد غربت در مدين رهايى يافت ، و پس از آن كه جايى براى زندگى نداشت در خانهاى استقرار پيدا كرد ، و در ميان سطرها درسهايى مهم و الاهى در پيرامون امور اخلاقى مهاجر رسالى بهرهء ما مىشود ، و بار ديگر رحمت الاهى به صورتى ديگر و بزرگتر در آن هنگام متجلّى خواهد شد كه موسى مىخواهد به وطنش بازگردد و مشكلات از هر سو او را در ميان راه احاطه مىكند ، و در حالى كه در تاريكى شديد و سرماى سخت همراه با همسر باردار خود در بيابانى عظيم بدون آن كه نشانهاى از راه داشته باشند ، پيش مىرود ، و در اين ميان دامهاى او تلف مىشود و نمىداند كه چه بايد بكند ، و در اين هنگام ناگهان دست غيب به سوى او دراز مىشود ، و اين نه براى آن است كه موسى را نجات دهد ، بلكه براى نجات دادن همهء بنى اسراييل است .
در ابتدا كه موسى روشنى آتش را از دور مشاهده كرد ، در جان وى هيچ انديشهاى جز بهرهمند شدن از پارهاى آن براى گرم كردن خود و همسرش نداشت ، و مىخواست وقتى كه به آن آتش مىرسد راه درست را از كسانى كه در پيرامون آنند بپرسد ، ولى به محض آن كه به تودهء آتش رسيد ، اين بانگ را شنيد كه : «
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
- كفشهايت را از پا بيرون آور كه تو در وادى مقدس طوى هستى » و در آن هنگام از همهء پيوندها و وابستگيهاى مادّى بريد و همهء غمها و دردهاى خويش را فراموش كرد ، و با تمام عقل و عواطف متوجه به جانب پروردگار