مىشماريم ، و در عين حال بايد بدان جهت از او در هراس باشيم كه در عقاب كردن و انتقام كشيدن سخت است و ممكن است از او به ما عذابى بزرگ برسد .
از طبيعت انسان دور نگاه داشتن حقايق بزرگ از ذهن خويش است ، پس به همان گونه كه نمىتواند مدت درازى حواس خويش را متوجه قرص خورشيد سازد و به آن نگاه كند ، به همان گونه هم مركزيت بخشيدن به فكر و عقل خود دربارهء حقايق بزرگ همچون انديشيدن به خدا و مرگ يا قيامت ، براى مدتى قابل توجه امكانپذير نمىشود ، و هنگامى كه شخص در مجالس ذكر مىنشيند و به اين حقايق گوش فرا مىدهد ، يا كتابى مىخواند كه دربارهء اين مطالب بحث مىكند ، قلب او خاشع مىشود و به ياد قيامت مىافتد ، ولى مدتى دراز بر اين حال باقى نمىماند و بار ديگر به غفلت بازمىگردد ، و بدين گونه آدمى با خود در حال جدال است و گاه از حقيقت تذكر و پند مىگيرد و گاه از آن دورى مىگزيند ، و به همين جهت جايگاه گزاردن نماز محراب يعنى محل حرب و رزمگاه خوانده شده است ، چه در آن شخص به حالت نبرد باطنى با هواها و شيطان درمىآيد ، و در پيشرفت خود به سوى شناخت خدا همچون هواپيمايى است كه در آسمان مشغول پرواز است ، و به محض آن كه محركهاى آن از كار بيفتد فرود مىآيد و بسا هست كه خرد مىشود و از هم مىپاشد ، و بدين گونه است كه آدمى در آن هنگام كه از خدا و حق غافل مىشود ، در منجلاب رذيلت و بدبختى سقوط مىكند .
آخرت ، از آن لحاظ كه اكنون وجود ندارد و در آينده خواهد آمد ، و نيز بدان سبب كه مرحلهء ديگرى از زندگى انسان است ، علم آن با ديوارهء آن اصطكاك پيدا مىكند ، و به همان گونه كه آب پشت سد چنين حالتى را دارد و در آن جا جمع مىشود ، علم بشر نيز در پشت اين ديوار گرد مىآيد و علمهاى مختلف به يكديگر مىرسد ، و چون در برابر آن سد و مانعى از شك و انكار و كفر به سراى ديگر وجود دارد ، علم او در حدود شناخت دنيا متوقف مىماند ، اما علم مؤمن از دنيا به آخرت نفوذ مىكند ، و شايد ما بتوانيم سدهاى در مقابل دست يافتن به حقايق را از راه تدبر در قسمتهاى پايانى آيات فهم كنيم ؛ خداوند متعال در آيهء ( 60 ) مىگويد :
بَلْ