پرورش عاملى است كه وظيفهء آن پروردن و پاكيزه كردن اين صفات است ، و بدين گونه است كه امكان علم به علم مبدل مىشود ، و امكان تعقل به عقل ، و امكان تندرستى به تندرستى و ، بنا بر تعبير فلسفى ، چيزى از قوه به فعل درمىآيد ، و اين نيازمند برنامهاى تكامل يافته است كه همان رسالتهاى الاهى است كه منبع تواناييهاى آدمى را منفجر مىكند و به رشد دادن و توجيه آنها مىپردازد ، و به همين سبب است كه كلمهء بركت در قرآن فراوان آمده است ، چنان كه : قرآن بركت است ، و رسول بركت ، و خانهء خدا مبارك ، و همچنين .
/ 158 نخستين چيزى كه موسى ( ع ) از وحى دريافت ، اشارهء به بركت بود :
أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها
و شايد مقصود از آن كه در آتش بود خداوند تبارك و تعالى ، و مقصود از آن كه در پيرامون آن بود موسى ( ع ) بوده باشد .
اما مبدأ بركت در زندگى انسان ايمان آوردن به خداوند سبحانه و تعالى است ، و لذا نداى ديگرى پس از ذكر بركت مىآيد - كه در آن تعبيرى از توحيد است - چه خدا منشأ هر خير در عالم طبيعت است ، و ايمان آوردن به خدا منشأ هر خير در عالم تشريع .
قرآن ، پس از اشاره كردن سياق به آياتى كه بر دست موسى ( ع ) تجلى پيدا كرد ، به داستان سليمان ( ع ) مىپردازد كه علم و پادشاهى را از داوود به ميراث برد و پادشاهى پيامبر شد ، تا انديشهء مهمى را براى ما بيان كند ، و آن اين است كه :
ملتزم بودن به رسالت به معنى تحمل كردن دشواريها نيست ، چه بالطبع صاحبان آن را به پيروزى و فرمانروايى مىرساند .
و قرآن حكيم غالبا احكام و انديشهها را به ميانجيگرى مثالهاى تاريخى و داستانها براى ما بيان مىكند ، چنان كه با داستان يعقوب و فرزندش يوسف ( ع ) در ما عاطفهء پدرى را بر مىانگيزد ، و از طريق داستان ابراهيم و فرزندش اسماعيل ( ع ) - در آن هنگام كه انديشهء قربانى كردن او را داشت - چالش انسان را در مقابل اين عاطفه براى ما بيان مىكند ، و اما از داستان سليمان ( ع ) بر ما معلوم مىسازد كه جمع كردن دنيا با آخرت در يك تراز امكانپذير است ، و شخص رسالى اين امكان