« اوّل عنوان محاربه را آوردن و سپس براى بيان سرّ آنكه چرا چند نوع مجازات براى اين جرم وضع شده ، عنوان « سعى در افساد زمين » را بر آن عطف كردن ، خود دلالت بر آن دارد كه در مقام علّيت ، نقش اساسى از آن عنوان « سعى در افساد زمين » است و تمام سبب براى ترتّب چند نوع مجازات مذكور ، همين عنوان است و بس . بنابراين هرگاه اين عنوان محقق شد اگر چه خالى از عنوان محاربه باشد ، براى ترتب مجازاتهاى مذكور بر آن ، كفايت مىكند .
اگر اشكال شود كه اين برداشت در صورتى درست است كه در آيه فقط همين عنوان « سعى در افساد زمين » وجود مىداشت ، امّا از آنجا كه تنها به اين عنوان اكتفا نشده بلكه نخست عنوان « محاربهء با خدا و پيامبر » را آورده و سپس « سعى در فساد » را با واو عطف ، بر آن عطف كرده است ، و واو عطف دلالت دارد بر جمع ميان معطوف و معطوف عليه ، مفاد آيه چنين خواهد بود كه علّت و راز وضع اين مجازاتها ، همانا اجتماع دو عنوان « محاربهء با خدا و پيامبر » و « سعى در فساد زمين » است . بنابراين « افساد در زمين » به تنهايى براى ترتّب آن مجازاتها كافى نيست .
در پاسخ اين اشكال مىگوييم : اگر ميان دو عنوان مذكور ، تباين حتى به صورت تباين جزئى هم مىبود ، اين اشكال چندان بىراه نبود .
امّا وقتى كه دو عنوان ياد شده اعم و اخص مطلق باشند و عطف هم در اينجا ، از باب عطف عامّ بر خاص باشد ، به ناچار اين مورد را نمىتوان از موارد جمع ميان دو امر به شمار آورد ، بلكه از باب ذكر عام ( كه علت حقيقى وضع حكم است ) بعد از ذكر يكى از مصاديق خاصّ آن ، خواهد بود . توضيح اين نكته آن است كه چون مخاطبان اين آيه در هر صورت ، عقلاء و عامّهء مردم هستند و آوردن عنوان اوّلى يعنى محاربهء با خدا و پيامبر اگر چه براى بيان علّت مجازاتهاى مذكور كافى است ، زيرا چه كارى است كه از محاربهء با خدا زشتتر و براى مجازات و عذاب سزاوارتر از آن باشد ، امّا با اين وصف ، عامّهء مردم ، بزرگى اين گناه را درك نمىكنند ، ولى همين كه « سعى در افساد زمين » - كه در ارتكاز عقلاء جرمى است كه سزاوار انواع مجازاتهاى مذكور است - به دنبال آن آورده شود ، مردم اقرار خواهند كرد كه جرم اين تبهكاران به حدّى
بايسته هاى فقه جزاء (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: السيد محمود الهاشمي الشاهرودي
ص٢٤٥