انسان است ، از اين رو هر كار شايسته يا ناشايستى از انسان سرزند به ناچار بر روى زمين خواهد بود ، بر اين اساس آوردن قيد « فى الارض » چه فايدهاى خواهد داشت ؟ بلكه مىتوان گفت آوردن چنين قيدى ، مخلّ معناى كلام و يا دست كم نامناسب است ، زيرا ميزان كيفر دادن كسى به خاطر ارتكاب جرمى ، اين نيست كه آن جرم بر روى زمين از مجرم صادر شده باشد يا در ظرف ديگرى . از اين رو ، ظرف وقوع جرم ( زمين ) ، در استحقاق مجازات تأثيرى ندارد تا به عنوان قيدى در موضوع آن به كار گرفته شود .
احتمال دوم : تقييد براى دلالت بر گستردگى و فراوانى و شيوع فساد در ميان مردم است ، و نقطهء مقابل فسادهاى فردى و جزئى است .
اين احتمال را نيز نمىتوان پذيرفت ، زيرا اولًا ، چگونگى پيوند و نسبت ميان فساد و زمين را بيان نمىكند ، ثانياً ، گاهى بر يك جرم جزئى غير شايعى نيز عنوان « افساد در زمين » صدق مىكند ، مثلًا اگر يك نفر در يك مكان ، يا راه محدودى كه اتفاقاً يك يا دو نفر از آن مىگذرند ، سلاح بكشد ، اين كار فساد در زمين شمرده مىشود و مشمول اطلاق آيه است . با آنكه جرمى شخصى است كه از يك نفر و چه بسا بر روى يك نفر انجام گرفته است و مصداق شيوع در فساد نيست ، آرى اگر مقصود از شيوع فساد ، آن باشد كه جرم و فساد بر روى زمين آشكارا صورت گرفته باشد يا جرمى عام بوده و متوجه شخص خاص نباشد ، با توجه به نكتهاى كه در احتمال سوم مطرح خواهد شد ، مىتوان از تركيب آيه چنان معنايى را به دست آورد .
احتمال سوم : تقييد افساد به قيد « فى الارض » براى دلالت بر اين معناست كه « فساد در زمين حلول مىكند و زمين فاسد مىشود » بر اين اساس افساد در زمين به معناى تباه كردن زمين است . اما نه به بدان معنا كه ذات زمين تباه مىشود بلكه بدان معنا كه آن حالت اصلاح و سامانى كه در زمين است تباه مىشود . پس مراد از زمين ، خاك و سنگ و امثال آن نيست ، بلكه زمين از آن جهت كه مكان زندگى و محل استقرار انسان است ، مراد مىباشد . زيرا زمين و مكان از آن جهت براى انسان مطلوب است كه براى زندگى و استقرار او صلاحيت داشته باشد . از اين رو صلاح زمين به آن است كه براى زندگى انسان مناسب باشد و فساد آن را به اين است كه صلاحيت و مناسبت او براى زندگى از ميان برود . اينكه تعبير « افساد در زمين » آورده شده نه « افساد زمين » براى دلالت بر اين نكته است كه عمل محاربان همين حالت صلاح را در زمين تباه مىكند و فساد را در آن برپا مىدارد ، نه اينكه ذات زمين را فاسد مىكند . نتيجه آنكه ، اثر ظرف در مثل اين تركيب (
وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً »
، تقييد فساد است به زمين و در اين تركيب نسبت فساد به زمين ، نسبت حلولى است ، يعنى فساد حلول مىكند در زمين و زمين فاسد مىشود و