نكرده است و به كشتن يا دار زدن يا مثله كردن و يا تبعيد آنها فرمان نداد . باز علاوه بر اين ، استثناى موجود در آيهء بعد ، خود قرينهاى است بر اينكه مراد از محاربه ، همان افساد مذكور است . استثناى آيهء بعد ظهور دارد بر اينكه توبه ، توبهء از محاربه است نه توبهء از شرك و مانند آن .
بنابراين ، چنان كه ظاهر است ، مراد از محاربه و افساد ، همان اخلال در امنيت عمومى است . و امنيّت عمومى فقط با ايجاد ترس عمومى و قرار گرفتن ترس به جاى امنيّت ، مختل مىشود . ترس عمومى نيز طبعاً و عادتاً فقط از طريق به كارگيرى سلاح و تهديد به قتل ، ايجاد مىشود . از اين روست كه فساد فى الارض در روايات ، به كشيدن شمشير و سلاحهاى كُشندهء ديگر تفسير شده است . » « 1 »
همه فقهاء ، محارب را به « كسى كه به قصد ترساندن مردم سلاح بكشد » تفسير كردهاند - گاهى قيد « از اهل فساد بودن » نيز بدين تفسير افزوده شده است - و همين معناى خاصّ از محارب را موضوع حدّ محارب در كتاب حدود قرار دادهاند . امّا براى محاربان ديگر مانند كافران و سركشان ( بغات ) ، احكام ديگرى غير از اين حدّ بيان كردهاند .
اگر چه فقها - مگر برخى از ايشان كه متعرض تفسير آيه شدند - تصريح نكردهاند به اينكه مراد آيه اختصاص به همين معناى خاصّ از محارب دارد ، ولى از سخنان ايشان چنين به دست مىآيد كه معتقدند مراد جدّى اين آيه كه مصدر تشريع حدّ محارب است ، همين معناى خاص از محارب است نه هر كسى كه و لو از سفر كفر و بغى به جنگ با اسلام و مسلمانان برخاسته باشد .
بر اين اساس ، نزد فقها آيهء مباركه غير از محارب اصطلاحى ، ديگر اقسام محاربان را در بر نمىگيرد ، يا از آن روى كه ظاهر آيه به خودى خود ، اين اختصاص را مىرساند - چنان كه مفسّران گفته و به فقها نسبت دادهاند ، و يا با ضميمه شدن رواياتى كه از اهل بيت ( ع ) در مورد محارب و در تفسير آيهء مباركه آمده است ، چنين اختصاصى فهميده مىشود .
مباحث گستردهاى كه فقها در تعريف و تحديد موضوع حدّ محارب مطرح كردهاند و بحث از اعتبار يا عدم اعتبار بعضى از قيود مانند « قصد ارعاب داشتن » يا « از اهل فساد بودن » و يا « خارج از شهر بودن » و قيدهاى ديگرى از اين دست در موضوع حدّ
هامش
( 1 ) الميزان ، 5 ، ص 354 .