خود را به عنايت فعلى خدا محتاج بداند و اگر اسباب مادى را فراهم نديد ، باز هم نااميد نشود ، چه بسا خداوند از طرق ديگر زمينهء فعل را فراهم كند .
خلاصه مثل يهود ، خدا را دست بسته نداند و به اين حقيقت بزرگ توحيدى معتقد باشد كه « قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ » ؛ « 1 » [ « بگو : بارالها ! مالك حكومتها تويى ، به هر كس بخواهى حكومت مىبخشى ، و از هر كس بخواهى حكومت را مىگيرى ، هر كس را بخواهى عزّت مىدهى و هر كه را بخواهى خوار مىكنى . تمام خوبىها به دست تو است ، تو بر هر چيزى قادرى » . ]
اصولًا بدون چنين اعتقادى تربيت انسان و سير او در عوالم معرفت ، ترقّى واقعى و عروج به مقامات ملكوتى ميسّر نخواهد بود و اين واقعيتى است كه در فطرت انسان هم زمينه دارد و حتّى اگر با زبان هم مسألهء « بداء » را منكر شود به كمك وجدان خود به آن اعتراف مىكند ، لذا در پيشآمدهاى خطرناك خدا را براى دفع آنها فرا مىخواند و به اسماء حُسناى او مثل : الرزّاق ، الشافى ، الكافى و الحافظ و . . . كه همه با اعتقاد به مسألهء « بداء » مفهوم پيدا مىكنند ، متوسل مىشود .
و چنانكه در قرآن كريم مىفرمايد :
« قُلْ أَرَءَيْتَكُمْ إِنْ أَتَيكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ
هامش
( 1 ) . سورهء آلعمران ، آيه 26 .