تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
آن مرا باخبر كرده‌اند . « 1 » 3 . حكايتى است كه عالم عامل ، عارف كامل ، صيد كننده در درياى خوف و رجا ، گردش كننده بيابان‌هاى زهد وتقوا ، همراه مفيد و دوست شايسته ما ، آقا علىرضا پسر عالم جليل ، حاج آقا محمّد نائينى رحمه الله از عالم پرهيزكار متّقى ، صاحب كرامات و مقامات بلند ، آقاى زين العابدين پسر عالم جليل مولى محمّد سلماسى رحمه الله شاگرد آيت اللَّه سيد سند و عالم مسدّد ، فخر شيعه و زينت شريعت علّامه طباطبايى ، سيد محمّد مهدى معروف به بحرالعلوم رحمه الله و اين مزبور از شاگردان خاص او در نهان و آشكار بود ، مىگويد : در مجلس سيد در نجف حاضر بودم كه محقق قمى ، صاحب كتاب « قوانين » براى ديدار او داخل شد ، در همان سالى كه از ايران به عراق براى زيارت اهل بيت عليهم السلام و حج خانه خدا آمده بود . كسانى كه در مجلس براى استفاده از ايشان حاضر شده بودند ، بيش از صد نفر بودند و پس از پايان جلسه پراكنده شدند و سه نفر از شاگردان كه اربابان پرهيزكارى و شايستگى كه به رتبه اجتهاد رسيده بودند ، باقى ماندند . محقق با دستش به طرف سيد اشاره كرد و گفت : « شما رسيديد و از مرتبه ولادت روحانى و جسمانى و نزديكى جايگاه ظاهرى و باطنى بهره برديد ؛ پس به ما صدقه بدهيد با ذكر مقدارى از غذا و ميوه‌هاى بهشتى تا اينكه سينه‌هاى ما به وسيله آن‌ها گشاده شود و قلب‌هاى ما مطمئن شود » . سيد بدون تأمل جواب داد و گفت : من دو شب پيش از اين شب و يا كمتر ( ترديد از راوى ) است « در مسجد بزرگ كوفه براى اداى نافله شب حضور داشتم .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 176 .