تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
پرسيد ، سيد با دستش اشاره كرد ؛ شبيه منكر به اينكه اين سرّ نبايد گفته شود . محدث نورى در « جنة الماوى » در حكايت دهم مىگويد : برادر پاك مذكور از آقاى سلماسى نقل كرد كه گفت : در محفل سخنرانى او حاضر بودم ، مردى از او در مورد رؤيت امام زمان عليه السلام در غيبت كبرى پرسيد . در دست سيد ، غليان بود و جواب او را نداد و سرش را پايين‌انداخت و با خودش به كلام پنهانى و مخفى كه آن را نمىشنيدم ، سخن مىگفت . گفت : « به او چه بگويم ، در حالى كه آن حضرت مرا به سينه‌اش چسبانيد » . « 1 » 4 . كتاب « دارالسلام » كه مشتمل بر ذكر جريان كسانى است كه به سلام دادن به امام عليه السلام سعادتمند شدند ، در حكايت نوزدهم نقل مىكند : سيد محمّد بن صاحب رياض به نقل از خط آيت اللَّه علّامه در حاشيه بعضى از كتاب‌هايش نقل مىكند : يك شب براى زيارت مولايمان اباعبداللَّه الحسين عليه السلام بيرون آمد و بر الاغش سوار بود و به دستش شلاقى بود كه به وسيله آن ، مركبش را مىراند . در اواسط راه ، مردى در لباس اعراب پيش او آمد و با هم همراه شدند و علّامه از سخنان او فهميد كه او عالِم آگاهى است كه نظيرش كم است ، از مسائل مشكل از او مىپرسد و او را حلّال مشكلات و معضلات مىبيند ، از او سؤالاتى مىپرسد كه علم به آن‌ها سخت بود ، ولى او پرده از چهره تمام آن‌ها برمىدارد تا اينكه سخن به جايى مىرسد كه در آن ، علّامه خلاف ايشان فتوا داده بود ، پس اين سخن او را رد كرده و مىگويد : « اين فتوا خلاف اصل و قاعده است و در مورد چيزى كه مخالف اين دو باشد ، نياز به دليلى داريم كه بر آن دو وارد شود » . آن عرب گفت : « دليل بر اين نظر من ، حديثى است كه شيخ طوسى در تهذيب
هامش
( 1 ) . جنة المأوى ، ج 53 ، ص 234 .