شبانه در زير گنبد شريف حلّه ، معروف به مقام و جايگاه صاحب الزمان عليه السلام نمىبرى تا شايد خداوند تعالى او را تندرستى و شفا دهد ؟ »
اين كار را انجام داد و او را شبانه به آنجا برد و امام زمان عليه السلام او را بر پايش ايستاند و فلج را از او دور كرد ، پس از آن ، ميان من و او همنشينى پديد آمد تا آنجا كه ما از هم جدا نمىشديم ، او منزلى داشت كه در آن ، افراد سرشناس حلّه ، جوانان ، فرزندانشان و امثال آنها جمع مىشدند . من از او خواستم كه اين داستان را تعريف كند . پس او گفت : من فلج بودم و پزشكان از درمانم ناتوان شده بودند تا اينكه صاحب الزمان عليه السلام در حالى كه مادر بزرگم مرا زير قبّه برده بود ، گفت : « برخيز » . گفتم :
« سرور من ! دو سال است كه توان برخاستن ندارم » . فرمود : « به خواست و اراده خداوند برخيز » .
مرا در ايستادن كمك كرد ، پس ايستادم و فلج در من از بين رفت و مردم بر سر من ريختند تا آنكه نزديك بود ، مرا بكشند و هر چه لباس داشتم ، تكه تكه و جدا كردند كه با آن تبرك نمايند و عدّهاى از مردم از لباسهاى خودشان مرا پوشاندند و به منزلم رفتيم و نشانهاى از فلج در من نبود و لباسهاى مردم را برايشان فرستادم . « 1 » 4 . در كتاب « بحارالانوار » آمده است : اين جريان را از فرد مورد اعتمادم نقل مىكنم كه آن جريانى مشهور نزد بيشتر اهالى مرقد شريف و حرم غروى است كه بدين صورت مىباشد :
خانهاى كه هم اكنون در سال 789 هجرى من در آن ساكن هستم ، براى مردى نيكوكار و صالح ، معروف به حسين مدلل بود كه به عنوان دربان و مجاورت آستان
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 73 .