تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
بوديم و او در بيمارىاى بود كه از آن درگذشت . قوّت و نيرويش از بين رفته و صدايش بسيار كم شده بود . درها بر ما بسته و قفل شده بود كه شخصى نزد ما داخل شد ، به او دقت كرديم و از وارد شدنش تعجب نموديم ، فراموش كرديم كه از او طريقه وارد شدنش را سؤال كنيم . كنار پدرم نشست و در مدتى طولانى ، با او سخنانى گفت ، در حالى كه پدرم گريه مىكرد ، سپس او برخاست و از جلوى ديدگان‌مان غايب شد و اين امر براى پدرم خيلى سنگين شد و گفت : « مرا بنشانيد » . او را نشانديم ، چشمانش را گشود و گفت : « مردى كه نزدم بود ، كجاست ؟ » گفتيم : « از جايى كه آمده ، بيرون رفته است » . گفت : « او را بخواهيد و پيدايش كنيد » . به دنبالش رفتيم و درها را قفل شده ديديم و اثر و نشانه‌اى از او نديديم ، به سوى پدرم بازگشتيم و جريان را به او گفتيم ، پس گفت : « او صاحب الامر عليه السلام بود » . سپس به سختى بيمارىاش بازگشت و بىهوش شد » . « 1 » 3 . سيد على بن عبدالحميد در كتاب « السلطان المفرَّج عن اهل الايمان » در بيان كسانى كه حضرت قائم عليه السلام را ديده‌اند ، گفته : در صفر سال 759 هجرى مولاى بزرگوار و شريف ، دانشمند برتر و اسوه كامل ، محقق باريك بين ، مجموعهء برترى و بزرگىها و استاد فاضل ، افتخار عالمان در دو جهان ، فرد كامل در ملت و دين ، عبدالرحمن بن عمّانى برايم نقل نمود و با خط زيبايش به اين شكل نوشت : بنده ناچيز و فقير به رحمت الهى ، عبدالرحمن بن ابراهيم قبا مىگويد : من در حلّه شنيدم كه مولاى بزرگوار ، جمال الدين فرزند شيخ بزرگوار ، يگانه عالم وقارى ، نجم‌الدين جعفر بن زهدرى در آن شهر فلج شد و مادربزرگش تمام معاينات و معالجات مخصوص افراد فلج را براى او انجام داد ، ولى مداوا نشد و به او گفته شد : « چرا او را
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 55 ، از تنبيه الخواطر .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 330 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني