تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
مشغول ومعروف عبادت و پرهيزكارى است ، با مردم ارتباط ندارد و علمى ندارد ، ابن سوره گفت : هرگاه ابو جعفر ابو عبداللَّه ، دو فرزند على بن حسين ، چيزى را نقل و روايت مىكردند ، مردم از قدرت حفظ آن دو شگفت زده مىشدند و به آنان مىگفتند : « اين منزلت و جايگاه مخصوص شما به خواسته امام عليه السلام است » ؛ و اين جريان در ميان اهالى قم مشهور است . ابوعبداللَّه بن بابويه گفت : مجلسى را برقرار ساختم ، درحالى كه كمتر از بيست سال داشتم ، پس گاهى در مجلسم ابو جعفر محمّد بن على اسود حاضر مىشد و هرگاه به پاسخ‌هاى سريع من در حلال و حرام نگاه مىكرد ، تعجبش از كم سن و سالى من بيشتر مىشد و مىگفت : « تعجبى نيست ؛ زيرا تو به دعاى امام عليه السلام ولادت يافتى » . « 1 » 3 . اباجعفر مىگويد : فرزندى برايم متولّد شد و نوشته‌اى براى امام زمان عليه السلام نوشتم كه از او اجازه پاك كردن و شستشويش را در روز هفتم گرفتم . ايشان نوشت : « نه » ؛ و نوزاد روز هفتم مُرد . سپس نامه ديگرى نوشتم و ايشان را از مرگش آگاه نمودم . در جواب نوشت : « خداوند به جز او ، دو فرزند ديگر به تو خواهد داد كه نام اولى را احمد و دومى را جعفر بگذار » . « 2 » 4 . قاسم بن علا مىگويد : چند پسر برايم به دنيا آمدند و از دنيا رفتند ، نامه‌هايى به امام عليه السلام نوشتم و درخواست دعا نمودم كه آنان زنده بمانند ، ولى ايشان در مورد آنان برايم چيزى ننوشت و تمام آنان وفات يافتند . زمانى كه فرزندم حسن متولّد شد ، نوشتم كه درخواست دعايى از شما دارم كه در جواب فرمود : « باقى مىماند و حمد و ستايش مخصوص خداست » . « 3 »
هامش
( 1 ) . ينابيع المودة ، ص 460 . ( 2 ) . دلائل الامامة ، ص 288 . ( 3 ) . دلائل الامة ، ص 286 .