تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
پيمان بسته‌اند و حق و برترى او را نمىفهمند » . سپس مدّتى سكوت فرمود . درود و رحمت خداوند بر او باد سپس فرمود : « آمدى از او درباره سخنان هيئت دربار بپرسى ، دروغ گفتند ، كه دل‌هاى ما از مشيت و تقدير خداوند بيدار و آگاه است . خداوند مىفرمايد : هيچ نمىخواهيد جز آنكه خدا بخواهد » . سپس پرده به حال خود برگشت . من نمىتوانستم پرده را كنار بزنم ، سپس ابومحمّد عليه السلام به من نظر انداخت و سپس با لبخند فرمود : « اى كامل ! نشستنت براى چيست حال آنكه حجّت پس از من به نياز تو ، خبر داده است » . پس برخاستم و خارج شدم و پس از آن ، او را ملاقات نكردم ، ابونعيم گفت : كامل را ديدم ، پس ، از او درباره اين حديث پرسيدم و درباره آن ، با من سخن گفت . شيخ گفت : حسن بن وجنا النصيبى گفت : از ابو نعيم محمّد بن احمد انصارى شنيدم و مانند اين روايت را بيان نمود و در كتاب « دلايل الامامة » به سند و از ابانعيم آمده است و در كتاب « الخرايج » و در كتاب « ينابيع المودّة » ص 461 از كامل بن ابراهيم مدنى كه گفت : بر ابا محمّد الحسن عليه السلام وارد شدم و در دروازه خانه‌اش پرده‌اى بود ، پس باد ، گوشه پرده را كنار زد ، سپس به ناگاه نورى چون ماه نمايان شد ، سپس ابومحمّد فرمود : « اى كامل اين حجت و امام پس از من تو را از نيازت آگاه كرده است » ؛ و در كتاب « اثبات الوصيه » از جعفر بن محمّد بن مالك نيز آمده است . « 1 » 2 . ابراهيم بن محمّد بن فارس نيشابورى گفت : هنگامى كه فرماندار ، عمروبن عوف قصد كشتنم را نمود ، از اين جريان آگاه شدم و ترسى زياد بر من چيره شد و از خانواده‌ام و دوستانم وداع و خداحافظى كردم و به سوى خانه امام عسكرى عليه السلام
هامش
( 1 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 246 .