مىشويد . بدانيد كه پس از امروز ، ديگر او را نخواهيد ديد . پس آنچه عثمان از طرف او مىگويد ، بپذيريد و فرمانش را اطاعت كنيد و گفتهاش را قبول كنيد كه او جانشين امام شماست و امور در دست اوست » . « 1 » 3 . يعقوب بن منقوش گفت : نزد امام عسكرى عليه السلام رفتم ، در حالى كه بر روى بلندى نشسته بود و در سمت راستش اتاقى بود كه بر آن پردهاى آويزان بود ، گفتم :
« اى سرورم ! صاحب الامر كيست ؟ »
فرمود : « پرده را بالا ببر » . پرده را كنار زدم و پسرى پنج يا هشت ساله يا همان حدود ، پيشانى بزرگ ، چهرهاى سفيد ، چشمانى درخشان ، كف دستانى درشت و بر گونه راستش خالى بود و موهاى سرش بافته بود ، پس بر زانوى پدرش نشست ، سپس به من فرمود : « اين ، صاحب شماست » . پسر بلند شد و امام به او فرمود :
« پسرم ! تا زمان معينى داخل اتاق برو » . داخل اتاق شد و من به او نگاه مىكردم ، امام به من فرمود : « اى يعقوب ، ببين كه چه كسى در اتاق است ؟ » داخل شدم و كسى را نديدم . « 2 » 4 . عمرو اهوازى مىگويد : امام عسكرى عليه السلام فرزندش را به من نشان داد و فرمود : « اين صاحب شماست » . در « ينابيع المودة » از عمرو اهوازى آمده كه گفت :
امام عسكرى عليه السلام فرزندش را به من نشان داد و فرمود : « اين ، امام شما پس از من است » . « 3 » 5 . خادم فارسى گفت : نزديك در خانه بودم كه بانوى خادمهاى از اتاق خارج شد كه چيزى پيچيده شدهاى با او بود ، امام عسكرى عليه السلام به او فرمود : « آنچه با
هامش
( 1 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 375 .
( 2 ) . ينابيع المودة ، ص 461 .
( 3 ) . ينابيع المودة ، ص 461 .