تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
و فرزندتان به ما رسيد ، تمام مردان ، زنان و جوانان ما به آن پى بردند و گفتند كه حقيقت است » . فرمود : « آيا نمىدانيد كه زمين از حجت و نماينده خدا خالى نمىماند » . سپس ابومحمّد مادرش را در سال 259 به حج امر فرمود و او را به آنچه در سال شصت به آن دست مىيابد ، آگاه كرد و حضرت صاحب عليه السلام را حاضر نمود و به او وصيت نمود و اسم اعظم خداوند و ارث‌ها و اسلحه را به او واگذار كرد . « 1 »

معجزات امام زمان عليه السلام در دوران حيات پدرش

1 . محمّد بن احمد انصارى گفت : عدّه‌اى از كارگزاران و درباريان كامل بن ابراهيم مدنى نزد امام عسكرى عليه السلام آمدند . كامل گفت : « در دلم گفتم به او مىگويم كه كسى وارد بهشت نمىشود ، مگر كه معرفت مرا بشناسد و گفته من رابگويد » . كامل مىگويد : هنگامى كه نزد سرورم وارد شدم ، ديدم كه لباس‌هاى سفيد و فاخرى به تن دارد . با خود گفتم ، خودش ، لباس‌هاى فاخر و گران قيمت مىپوشد و ما را به هم دردى با بينوايان فرمان مىدهد و از پوشيدن امثال اينها نهى مىكند . امام عليه السلام با لبخندى به من فرمود : « اى كامل ! نگاه كن » . با دو دستش لباسى سياه و ضخيم كه زير آن لباس فاخر پوشيده بود را نشان داد ، سلام كردم و سمت درى كه بر آن پرده‌اى آويزان بود ، نشستم . باد آمد و گوشه‌اى از آن را كنار زد ، به ناگاه كودكى بسيار زيبا ، چون ماه را ديدم كه حدود چهار ساله به نظر مىآمد . پس رو به من نمود و گفت : « اى كامل بن ابراهيم ! من هراسان و لرزان از آن شدم و به من الهام شد كه گفتم : « لبيك ، به چشم اى سرورم ! » پس فرمود : « به سوى ولى و سرپرست از سوى خدا و حجت او و در راهنماى او آمدى ، از او مىپرسى آيا داخل بهشت مىشود جز آنكه شناخت و معرفت تو را بداند و گفته تو را بگويد ؟ » گفتم : « اى سيد و سرورم ! آنان كيستند ؟ » فرمود : « گروهى هستند كه از دوستى به على به حق او
هامش
( 1 ) . اثبات الوصية ، ص 194 .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 290 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني