« ما قِيمَةُ هذَا النَّعْلُ ؟ » ؛
« اين كفش چقدر قيمت دارد ؟ »
عرض كرد :
« لا قِيمَةَ لَها » ؛ « 1 »
« بهايى ندارد » .
فرمود :
« وَاللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ امْرَتِكُمْ إِلّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً وَأُدْفِعَ باطِلًا » ؛ « 2 »
« به خدا سوگند اين كفش بىقيمت از امارت و فرمانروايى بر شما نزد من بهتر است مگر آنكه حقى را به پا دارم يا باطلى را دفع كنم » .
يعنى اين منصب و مقام وقتى ارزشى دارد كه صاحب آن با آن اقامه حقّ و دفع باطل نمايد ؛ در جامعه موعود حضرت ولىعصر - ارواحنا فداه - نيز برنامه همين است و سيره آن حضرت همين سيره است ، در احاديث آمده است :
« ما لِباسُ الْقآئِمِ عليه السلام إِلَّا الْغَلِيظُ ، وَما طَعامُهُ إِلَّا الْجَشْبُ » ؛ « 3 »
« لباس حضرت قائم عليه السلام جز جامه خشن ( مثل لباس جنگ ) و غذاى او جز غذاى ناگوار ( نان جو ساده و بدون خورش ) نيست » .
هامش
( 1 ) . من عرض مىكنم : يا اميرالمؤمنين ! قربان خاك راه قنبرت و همه شيعيانت ! آن كفش بىقيمت بود ، به اين معنى كه براى آن با جواهرات و اثمان جهان تعيين قيمت ممكن نبود ، اى كاش در برابر بذل جان براى من تشرف بوسيدن آن ميسّر مىشد .
( 2 ) . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، ص 102 ، خطبه 33 .
( 3 ) . غيبة النعمانى ، ص 233 ، باب 13 ، حديث 20 و منتخب الاثر ، ص 307 ، فصل 2 ، باب 42 ، حديث 1 و 2 و 3 .