تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
جزيره به خود نديده بود - زير فرمان داشت و همه اشراف مكّه افتخار مىكردند كه از او مانند بزرگ‌ترين ابرقدرت‌ها با تشريفات و غذاهاى رنگارنگ و سفره‌هاى گسترده پذيرايى نمايند ؛ در چنين موقعيتى آن بنده خالص و متواضع خدا در آن روز بزرگ و تاريخى ، به خانه امّ هانى دختر مكرمه ابوطالب و خواهر اميرالمؤمنين على عليه السلام مىرود - كه بر حسب بعض اخبار همان خانه‌اى است كه معراج و عروجش به عالم بالا از آنجا واقع شد - وقتى بر او وارد شد و تقاضايى را كه او در مورد پناهندگان به خانه‌اش داشت ، پذيرفت و فرمود : « هَلْ عِنْدَكَ مِنْ طَعامٍ نَأْكُلُهُ ؟ » ؛ « آيا طعامى دارى كه از آن بخوريم ؟ » عرض كرد : « لَيْسَ عِنْدِي إِلّا كَسْرَةٌ يابِسَةٌ ، وَإِنّي لَأَسْتَحْيِي أَنْ أُقَدّمَها إِلَيْكَ » ؛ « غير از نان پاره‌هاى خشك ندارم و من حيا مىكنم كه با آنها از شما پذيرايى كنم » . فرمود : « هَلُمّي بِهِنَّ » ؛ « همان نان پاره‌ها را بياور » . و رسول خدا صلى الله عليه و آله آن نان پاره‌ها را در مقدارى آب تريت كرد ، امّ هانى قدرى نمك هم حاضر كرد ، سپس فرمود : « هَلْ مِنْ أَدامٍ ؟ » ؛ « آيا نان خورش است ؟ » امّ هانى عرض كرد : غير از مقدارى سركه چيزى حاضر نيست ، فرمود : بياور آن را ! سپس آن را بر روى آن نان‌ها ريخت و از آن ميل فرمود ، پس از آن ، حمد خداى
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 392 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني