جزيره به خود نديده بود - زير فرمان داشت و همه اشراف مكّه افتخار مىكردند كه از او مانند بزرگترين ابرقدرتها با تشريفات و غذاهاى رنگارنگ و سفرههاى گسترده پذيرايى نمايند ؛ در چنين موقعيتى آن بنده خالص و متواضع خدا در آن روز بزرگ و تاريخى ، به خانه امّ هانى دختر مكرمه ابوطالب و خواهر اميرالمؤمنين على عليه السلام مىرود - كه بر حسب بعض اخبار همان خانهاى است كه معراج و عروجش به عالم بالا از آنجا واقع شد - وقتى بر او وارد شد و تقاضايى را كه او در مورد پناهندگان به خانهاش داشت ، پذيرفت و فرمود :
« هَلْ عِنْدَكَ مِنْ طَعامٍ نَأْكُلُهُ ؟ » ؛
« آيا طعامى دارى كه از آن بخوريم ؟ »
عرض كرد :
« لَيْسَ عِنْدِي إِلّا كَسْرَةٌ يابِسَةٌ ، وَإِنّي لَأَسْتَحْيِي أَنْ أُقَدّمَها إِلَيْكَ » ؛
« غير از نان پارههاى خشك ندارم و من حيا مىكنم كه با آنها از شما پذيرايى كنم » .
فرمود :
« هَلُمّي بِهِنَّ » ؛
« همان نان پارهها را بياور » .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله آن نان پارهها را در مقدارى آب تريت كرد ، امّ هانى قدرى نمك هم حاضر كرد ، سپس فرمود :
« هَلْ مِنْ أَدامٍ ؟ » ؛
« آيا نان خورش است ؟ »
امّ هانى عرض كرد : غير از مقدارى سركه چيزى حاضر نيست ، فرمود : بياور آن را ! سپس آن را بر روى آن نانها ريخت و از آن ميل فرمود ، پس از آن ، حمد خداى
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 392
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٩٢