خوبى پيداست كه چيزى جز سست شدن همين مبانى اعتقادى و كم شدن پايبندىها به قرآن مجيد و روايات شريفه نيست ، كه راه نفوذ و سلطه را بر بيگانگان گشوده است ! خداوند ما را از فتنههاى گمراهان و هواپرستان و مزدوران استعمار در امان بدارد .
قابل ذكر اينكه : در تضعيف " باور مهدويت " و احاديث مربوط به آن ، اثرى از پيشگامان اهل سنّت نيست و در بين صحابه قرن اوّل هجرى و تابعين نيز ذكرى از آن به ميان نيامده است . و خندهآور است كه اين بىخبران و غربباوران - كه به شدّت از شناخت حقايق اسلامى و فهم مصالح مسلمين دور هستند - گاهى دايه مهربانتر از مادر شده ، و اين عقيده را سبب اختلاف و درگيرى بين مسلمانان و قيام عليه حكومتها و موجب تبليغات سياسى دانستهاند و گاهى نيز به برخى اختلافاتى كه بين پارهاى از احاديث اين باب است ، استناد كردهاند . « 1 » و همه اينها ، از عجيب و غريبترين نوع استدلالاتى است كه در ردّ سنّت شريف نبوى صلى الله عليه و آله به آن تمسك شده است . از آن رو كه :
اوّلًا : بر وقوع ذكر اين عقيده بين صحابه و تابعين صدر اوّل اسلام ، و بر اينكه خود پيامبر صلى الله عليه و آله اولين پايگاه براى نشر " عقيده به مهدويت " در بين مسلمانان بودهاند ، چه دليلى قوىتر و محكمتر از وجود خود اين احاديث متواتره ، در اصلىترين و معتبرترين كتابهاى اهل سنّت است ؟ !
هامش
( 1 ) . از جمله اين اختلافات ، اختلاف بر سر نامِ " پدر " بزرگوار حضرت مهدى عليه السلام است كه در پارهاى از روايات اهل سنّت ، عبارتِ « اسم ابيه اسم ابى » به حديث مشهور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : « اسمه اسمى وكنيته كنيتى » افزوده شده است . به اين معنا كه : « نام مهدى همنام من ، و كنيه او همانند كنيه من ، و اسم پدر او مانند اسم پدر من است » و يا اختلاف بر سر زمان تولد و مدت عمر و علامات قبل از ظهور ، كه همگى اين موارد در خود مدارك اهل سنّت قابل بررسى بوده و نظر مشهور شيعه نيز بر طبق احاديث وارده در همان كتابها قابل اثبات است .