مىنمايد و در ضمن آن به اين نكته لطيف اشاره مىفرمايد كه : اگر اهل بيت عليهم السلام ( كه پيغمبر صلى الله عليه و آله مردم را به آنها ارجاع فرمود ) نباشند و هدايتها و ارشادات آنها حجت نباشد ، پس هدايت چه كس و چه مقامى در اختلافاتى كه بين امّت در مسائل اسلامى پيدا مىشود ، حجت خواهد بود ؟
به طور مثال ، در تفسير قرآن سؤال مىكنيم كه در تفسير آيات ، بين مفسرين اختلاف زيادى است حتى در مثل آيهء :
« وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ » ؛ « 1 »
« پيروى كردند آنچه را كه شياطين مىگفتند » .
در سوره بقره ، برحسب شمارش بعضى احتمالاتى كه در تفسير آن داده مىشود ، يك ميليون و دويست و شصت هزار احتمال است . آيا در تعيين آن احتمالى كه مصاب و مراد است ، اگر قول آنان كه عملشان از علم خدا و رسول و معصوم از اشتباه هستند ، حجت نباشد ، كدام احتمال از يك ميليون و دويست و شصت هزار احتمال را مىتوان ترجيح داد و چگونه بر ترجيحاتى كه پشتوانهء تأييد شده از جانب خدا و پيغمبر نداشته باشد ، مىتوان اعتماد كرد .
و ناگفته نماند : يكى از امتيازات بزرگى كه مذهب شيعه دارد و برنامههاى شرع را قابل قبول و خردپسند مىنمايد ، همين است كه پس از پيغمبر افرادى هستند كه دين را براى مردم تعريف كنند و تعريفشان حجت باشد و الّا هر عاقلى مىداند كه بيان كليهء مسائل دين و شرح و توضيح آنها به طور تفصيل در ظرف بيست و سه سال براى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با آن همه مزاحمات ، موانع ، درگيرىها و اشتغال به غزوات و غيره فراهم نبوده ، و اگرچه دين اكمال شده و همه چيز تبليغ شده است ؛
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 102 .