بر هر معبودى كه به حقّ يا باطل عبادت شود ؛ اعم از اينكه پرستنده معبود باطل فقط آن را معبود بداند و به ربوبيت " اللَّه " معتقد باشد ، مثل بسيارى از مشركين . يا اينكه به ربوبيت آن و اتّصافش به صفات كماليه ربانى قائل باشد .
پس به عكس آنچه كه فرقه گمراه وهابيه و ابن تيميه و پيروانش گمان كردهاند كه كلمه توحيد فقط دلالت بر توحيد الوهيت و نفى شرك در معبوديت دارد و نفى شرك در ربوبيت و اثبات توحيد در ربوبيت از آن استفاده نمىشود . اين كلمه طيبه بر نفى مطلق شرك براى حضرت احديت دلالت دارد ؛ زيرا شرك در الوهيت و معبوديت ، همچنانكه گاه به اعتقاد باطلى مثل عقيده به اينكه شىء وجود تنزيلى خدا در عبادت او است ، حاصل مىشود . گاه هم به عقايد باطل ديگر مثلًا چيزى يا شخصى را در مثل امر خلق و رزق و اماته و احيا شريك خدا دانستن واقع مىشود .
پس وقتى گوينده اين كلمه طيبه نفى هر معبود را نمود ، چنانكه نفى معبودى را كه مشرك در عبادت به واسطه اعتقاد فاسدى آن را مىپرستد ، مىنمايد ، معبودى را هم كه مشرك در ربوبيت به واسطه اعتقادى از رقم دوم مىپرستد ، نيز نفى مىنمايد و نفى اين دو معبود ، نفى اصل و منشأ عقيده به معبوديت آنها است و چون موارد شرك در عبادت و پرستش ظهور پيدا مىكند ، از اين جهت نفى آن شده و با نفى لازم نفى ملزوم ( يعنى عقايد فاسدى كه منشأ عبادت غير خدا مىگردد ) نيز مىشود .
بنابراين چنان نيست كه كلمه توحيد فقط شرك در الوهيت را - به معنايى كه وهابىها مىگويند و مجامع با توحيد ربوبيت مىشمارند - نفى نمايد و به نفى شرك در ربوبيت ارتباط نداشته باشد ؛ بلكه وقتى معبود غير او را نفى كرديم ، هرگونه شريكى را هم براى او نفى نمودهايم و اين در صورتى است كه " اللَّه " از " إله " ( به فتح فاء و عين ) مثل " عبد " لفظاً و معناً باشد و الّا برحسب اشتقاقات ديگر ، اين
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 327
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٢٧