و همسردارى و فرزند دارىشان ، در فرهنگشان ، در اخلاقشان و از تولد تا مرگ و دفن امواتشان ، اثر گذارده و نقش عملى اسلام در آنها ديده مىشود . هرچند اسلام عامل و محرك و برانگيزنده منحصر به فرد آنها نيست و در وجود آنها و جامعه آنها به مقاصدش نرسيده و آنها را با خود و خود را با آنها متّحد نساخته باشد ؛ امّا اين مقدار هم قابل انكار نيست كه اسلام در وجود آنها و در رفتار و اعمالشان نقش دارد و چنانكه برخى تبليغ مىكنند كه اسلام از اثر افتاده و نقشى ندارد يا نمىتواند نقشى در عمل و سازندگى فرد و جامعه داشته باشد نيست .
هنوز هم نفوذ اسلام در پيروانش فوق العاده است و مايه گسترش و توسعه نفوذش در آن برجا بوده و از آن چيزى كاسته نشده است و آنچه كه لرزه بر اندام استعمار مىاندازد و از آن نگران است ، همين نفوذ اسلام است .
اگر ديده مىشود كه تأثير اسلام در عمل افراد و جامعهها متفاوت است و شدت و ضعف دارد ، بايد توجّه داشت كه اين تفاوتها كم و بيش هست و علل و عواملى در آن مداخله دارد و درجات عقيدهها و حالات معتقدان نيز مؤثر است .
بايد براى اينكه قلمرو نفوذ اسلام بيشتر شود ، اين علل و عوامل را از ميان برد ، نه اينكه گمان كنيم زمان اينكه اسلام نقش عملى داشته باشد ، گذشته است . يا نقش سازندهء اسلام را با همه موانع و درگيرىها ، در اين عصر و در چهارده قرن گذشته كم و ناچيز بگيريم . اسلام هميشه مؤثر بوده و در زندگى تمام مسلمانان و بلكه بيگانگان نقش داشته است و اگر نقش نداشت ، از بين رفته بود .
بنابراين سخنى كه وابستگان و مزدوران شرق يا غرب مىگويند و سازندگى اسلام و نقش عملى آن را مخصوصاً در رهبرى جنبشها و حركات آزادى بخش انكار مىكنند ، يك ياوه سرايى بيش نيست و انقلاب اسلامى ايران عليه استعمار آمريكا و مقاومت دليرانه مسلمانان افغانستان در برابر تجاوز وحشيانه روسيه ، نشان
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 300
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٠٠